خطبه 10 نهج البلاغه متن ، ترجمه و معنی فارسی الفاظ

پرينت
دسته: بدون گروه بندی
نمایش از چهارشنبه, 09 بهمن 1392 نوشته شده توسط فرشته (زهرا) بصراوی

10

وَ مِنْ خُطْبَةٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ

اَلَا وَ إِنَّ ٱلشَّيْطَانَ قَدْ جَمَعَ حِزْبَهُ ، وَ ٱسْتَجْلَبَ خَيْلَهُ وَ رَجِلَهُ ، وَ إِنَّ مَعِي لَبَصِيرَتِي ، مَا لَبَّسْتُ عَلَی نَفْسِي ، وَ لَا لُبِّسَ عَلَيَّ . وَ ٱيْمُ اللَّهِ لَاُفْرِطَنَّ لَهُمْ حَوْضاً اَنَا مَاتِحُهُ ! لَا يَصْدُرُونَ عَنْهُ ، وَ لَا يَعُودُونَ إِلَيْهِ.

ترجمه ي فارسي خطبه 10

و از خطبه هاي آن حضرت عليه السّلام است

آگاه باشيد که شيطان حزبش را گِرد آورده است، و سواران وپيادگانش را فرا خوانده است. و آگاهِيَم  همراه ِ من است، حقيقت را بر خود نپوشانده ام، و بر من پوشانده هم نشده است. سوگند به خدا حوضي را برايشان پُر مي کنم که خود کِشنده ي آب آن از چاهم، از آن باز نمی گردند، وبدان باز نخواهند گشت.

معنی فارسي الفاظ خطبه 10

«اَلَا» = حرف استفتاحيّه است که سخن با آن آغاز مي شود و براي بيان تنبيه است و گاهی دلالت برتحقّق ما بعد خود دارد و بر جمله ي اسميّه و فعليّه داخل مي شود و بيشتر پس از آن إنَّ و ندا مي آيد. مانند: « اَلَا وَ إِنَّ ٱلشَّيْطَانَ قَدْ جَمَعَ حِزْبَهُ : آگاه باشيد که شيطان حزبش را گرد آورده است.»

«الشَّيْطَانَ» = ابليس، روحي پليد و خطرناک. - انسان يا جن يا ستور سرکش و نافرمان. ج : شَياطِين.

«جَمَعَ» = فعل ماضی، ثلاثی مجرّد، «جَمَعَ -َ جَمْعاً» ، جمع کرد.- فراهم آورد. - به هم پيوند داد.

«حِزْب» = گروهي از مردم که بر يک انديشه باشند – ياران، مددكاران. ج : اَحْزاب

«اِسْتَجْلَبَ» = فعل ماضی، باب استفعال از ريشه جلب، «إستَجْلَبَ  إسْتِجْلاباً ﻫ = خواستار جلب کردن آن به طرف خود و دست يافتن به آن شد.» ، فراخوانده است.

«خَيْل» = گروه اسبان [مفرد از لفظ خود ندارد] ،  مجازاً به معني سواران

«رَجِل» = جمع مکسّر «راجِل: پياده» ، پيادگان

«لَ» = گاهی غير عامل است، و در اين صورت همواره مفتوح است. لام مفتوح غير عامل گاهی بر سر خبر اِنَّ می آيد. در اين صورت ممکن است خبر اِنَّ يکی از موارد اسم مرفوع، يا يک فعل مضارع و يا يک ظرف باشد. به اين لام لام ابتداء نيز گفته می شود و دو فايده از آن حاصل می شود يکی تأکيد مضمون جمله و ديگری اختصاص دادن مضارع به زمان حال. گاهی لام ابتدا بر سر مبتدا می آيد.

«بَصِيرَة» = قوّه ي مدرکه. - زيرکي. - دليل، حجّت - عبرت. پند. - گواه ج : بَصائِر

«مَا» = مَا گاهی حرف است. مَا حرفی گاهی نافيه است و بر سر جمله فعليّه و اسميّه می آيد. مَا نافيه گاهی شبيه به لَيْسَ عمل می کند.

«لَبَّسْتُ» = فعل ماضی، متکلّم وحده، باب تفعيل از ريشه لبس، «لَبَّسَ تَلْبيساً  الشَّيءَ : عيب آن چيز را فرو پوشانيد. - عَلَيهِ الاَمرَ= کار را بر او دَرهم و بَرهم ومشتبه کرد.» ، پوشانيدم.

«نَفْس» = مصدر، و - روح. - «نَفْس الامر»: حقيقت و وجود و ذات امر. ج : نُفُوس.

«لُبِّسَ» = فعل ماضی مجهول از ريشه لبس، باب تفعيل، پوشانيده شد.

«اَيْمُ» = اَيْمُنُ و أيْمَنُ و أيْمِنُ : اسمي است که براي قسم  به کار مي رود و مبني بر رفع است. گاهي برخي از حروف آن حذف و گفته مي شود : أيْمُ اللهِ، إيْمُ اللهِ، ومُ اللهِ، ومِ اللهِ : سوگند به خدا.

«اُفْرِطَنَّ» = فعل مضارع، متکلّم وحده، باب اِفعال، از ريشه فرط + نون تأکيد ثقيله، «اَفْرَطَ  اِفْراطاً = از حدّ کمال در گذشت. - الْاِناءَ اَوِ الْحَوْضَ = ظرف يا حوض را چندان پر کرد که لبريز شد.» ، حتماً پُر می کنم.

«حَوْض» = مصدر، ثلاثی مجرّد از ريشه حوض (اجوف واوی) - جای گرد آمدن آب، حوض، ج: حِياض و اَحْواض و حِيْضان

«مَاتِح» = اسم فاعل، ثلاثی مجرّد از ريشه متح، «مَتَحَ -َ مُتُوحاً = با دلو از چاه آب کشيد.» ، کسی که آب می کشد. آب کِشَنده

«يَصْدُرُونَ» = فعل مضارع، ثلاثی مجرّد از ريشه صدر، «صَدَرَ -ُ-ِ صَدْراً ومَصْدَراً ﻫ عَنِ الْمَکانِ = او را از آن جا بازگردانيد.» ، باز می گردانند.

«يَعُودُونَ» = فعل مضارع، ثلاثی مجرّد از ريشه عود (اجوف واوی) ، «عادَ ـُ عَوداً و عَودَةً ومَعاداً للشَّيْءِ وَ اِلَيْهِ : به سوي آن چيز بازگرديد.» ، بازگرديدند.

</