مثنوی قرآنی، آيات 21-40 سوره بقره3

پرينت
دسته: بدون گروه بندی
نمایش از چهارشنبه, 06 ارديبهشت 1391 نوشته شده توسط فرشته (زهرا) بصراوی
خروجی PDFخروجی HTML

 

آگاه شدنِ انسانِ توانا به استعدادهای درونی از وجود خداوند و

درخواست هدايتهای او برای ادامه ی راه و پيروزی بر شياطينِ درون

تو بگويی ديده ای جانم مراست   400   من نمُردم خاطرات دل به پاست

ديده ای پنهان و پيـدای زمين           تـو به آنها می نمايی مُلکِ دين

تازه در روزی که بينندم چنان           سَر به سجده می گذارندم عيان

من نديدم دشمنـی را به جهان           تا که بُردم آن عَدو تا مُلکِ جان

تا بيــاوَردم نشـانِ آن همــه           که نموديَم بـه يک يک آن رَمِـه

تازه ديدم در ميانِ آنچـه بـود           دشمنِ کِـردارِ خـود را کـه نمـود

باز هـم دشمـن نبينَم چـون زِ تُست          خود مَلَک گرديده، بينَـد آنچه رُست

مَن زِ تو، او هم زِ تو، در وَحدَتيم     دشمنِ آنکه زِ تو شد، می شويم

باقـرِ علـمِ تـو هـم از حِلـمِ تو         با تو و من، می شود در عِلمِ تو

ديگر آن باغی که آوردی نشان        می شود پُر گُل زِ محرابَت عَيان

دست می گيرد مرا آن جاعِلَت   410  خانه می ميـرد مگر در ساحِلَت

کِی به تکذيبِ نشانهايَت رَوَم           آخر ای جان کِی زِ فرجامَت رَهَم

اندر آن مُلکَت زِ اندوهی چنان      وَندَر آن ساحل که می رويد گمان

جُز به نامِ تـو رهايـی کِی توان           جُز بـه رَحمانَت وَفايی کِی توان

من به قسمتهای تـو راضی شَوَم        ليکن از بيماريَم کِـی می رَهَـم

زان مرضهايی کـه دل را می بَـرَد           وان بزرگی ها که ديـوم می خَـرَد

تـو نمـايش دِه زِ رحمَت راهِ مـا           تا ببينـم راهِ تـو آيَــم زِ جــا

هرچه اندوهم به سر آيـد همان           می بَرَد راهـم زِ دريايَت عيـان

اين مَنـم آفت زِ جانم می بَـرَم           با تـو آتش از جهانم می بَـرَم

ديده می گيرَم از آن نورِ هُدا           گر نميرم اين تويـی قادر بـه ما

کفـرِ من بـر نامُـراديهـای دِل   420   ديده مـی اَنـدازد از آوای دِل

هر يک از انسانهای ايمان آورده جان خود را با جانِ نبی

مقايسه می کند و با پيروی از نبی به مقامهای بالاتر می رسد.

ليکن آن مقدارِ ناب از بحرِ مهر 421   کِی تواند شد نهان از چشمِ غير

خـود نمايـد او عيان تر از عَيان           تا ببينـد مـردمت آيـد به آن

تا به رحمت نامِ او بُردی به سَر          از اَزَل آمد، تو را ديد، آن پسَر

از تو خـود آورد و خود را می سپُرد           تا يکی شـد در درونش آنچـه بُرد

او بگفت: "آمَنْتُ بِالله" و همان           چون نهانِ ديده اش کرده عَيان

ذکرِ "بِسْمِ اللَّه" زِ اوّل را شنيد           از اَزَل هم تا قيامت را بديد

خود چو آورد آنچنان بر گِردِ مهر           اين تو بودی که سِپرديش آن سپهر

تا که او از آسمان جانی گرفت           با نمازت آنچه دادی می گرفت

اَندَر اين محرابِ ذِکرَت تا که بود        ابر بالا را زِ مهرَت می فزود

بازَ ازَ اندازه تو بيرونش کُنی  430 گر هدايت خواه و نيکويش کُنی

ديده می پَردازَد و جان می خَرَد       شکِّ خود از عبْدِ والا می بَرَد

شادِمانَ از چهـره یِ نابـی که ديـد           گِردِ جان گشته به آبـی می رَسيـد

آسمانت بهره هايش می شکفت           آسمانی ديگر از آن می نَهفت

من نمی دانـم که هفتم جانِ توست           يا که هر جانَت به هفتم زانِ توست

زين سبب هرگز نباشد جایِ تو           ديگری بالایِ آن اَعلایِ تـو

در زمين شايد بگنجد جانشين          در دلم ليکن تويی همواره دين

ای خدای اين زمين و آنچه ديد      اين تويی آنکه به فريادم رسيد

جُز تو را هرگز نمی آرَم سجُود     آنکه بُردی خود بياوَردی به بود

باز هـم در وصلِ ديگرهای تو         هـرگزم نايـد خبر جُز رای تو

اين سُخن از عهدِ امروزم نبود   440   آنچـه آوردم زِ بيعت را فُزود

باز هم حَمدَم زِ منّتهای توست         ماندنم در نعمتِ ره، بایِ توست

چون هدايت می کنی حَمدَم وفاست           وَرنه ايـن انــدازه نعمت کيمياست

باز هم حَمدَم زِ حَمدَت پا گرفت     ربِّ من حَمدِ دو عالَم را گرفت

رسيدن مؤمن موحّد به يقين نسبت به روزِ آخر

و پاک شدن از همه ی آلودگيها

مالکِ روزی کـه مـی گردم عيان          چون تويـی، مالکْ به امروزم همان

روزِ آخر را تـو خود بـر کام کُن           ويـن نَفَس را تـو شُمـار و رام کُن

تا نباشـد ديگـر از من آن نشان           وان تو باشی هر چه می گردم عيان

با ستايش از تو شُويَم حزن و بيم           خانـه ات روشن شود ز آياتِ ميم

باز گويَم زان صميمِ جانِ خود       آنهمه آوای خود همسانِ خود

کين تويی آنکه زِ حمدَت ديده رَست        وَز سُجودش جامِ عالَم زنده است

رحمتت تا بينهايت بُرده است  450 "رَبِّ عالَم حَمْدُ لِلّه گفته است"

گفته و جانِ همامَش شد پديد       وَز کَلامت جامِ قرآن شد جديد

تا رَسَد آنجا که بر خود خيمه زد    ديو را بُرد و به ماتَم شيهه زد

گُلشَنَت را با قياسِ نو بِديد      شادِمان گشت و جهانش شد پديد

گفت با آن قامَتِ آرامِ مهـر           از بُلنـدایِ جهـانَت آن سِپِهـر

آنکه هستی دارَد از خود اين تويی           اين تويی در جامِ عالَم وين تويی

هر که را اسمی نهادی اسمِ توست           هر که را دادی نمادی رسمِ توست

جدیدترین اخبار

  • چاپ کتاب « بيان و شرح نهج البلاغه » 1

    کتاب « بيان و شرح نهج البلاغه »  نوشته فرشته (زهرا) بصراوی توسّط انتشارات نامه مکتب الزّهراء سلام الله عليها به چاپ رسيد. اين کتاب در سه بخش «بيان و شرح» ، «جدول اعراب الفاظ» و «معنی فارسی الفاظ» ارائه می شود. جلد اوّل به پانزده خطبه اوّل  اختصاص دارد.

     

    چاپ کتاب مقدّمه ای بر فرهنگ اسلامی

    کتاب مقدّمه ای بر فرهنگ اسلامی در دو جلد توسّط انتشارات نامه مکتب الزّهراء سلام الله عليها به چاپ  رسيد. مدير سايت محقّق و مؤلّف اين کتاب است. جلد اوّل اين کتاب مشتمل بر کلّيّات فرهنگ شناسی، مبانی فرهنگ اسلامی، عناصر و مؤلّفه های فرهنگ اسلامی ناشی از دانشها و عقايد و باورهای اسلامی است. عناصر و مؤلّفه های فرهنگ اسلامی ناشی از قوانين حقوقی و اخلاقی اسلام در جلد دوّم اين کتاب ارائه شده است. شاخصهای توسعه فرهنگ اسلامی يکبار در ذيل هر يک از مؤلّفه های مربوطه آمده است و يکبار به طور کامل در انتهای جلد دوّم ارائه شده است. شاخصهای توسعه فرهنگ اسلامی ارائه شده در اين کتاب با بهره گيری از منابع اسلامی تهيّه و پيشنهاد شده است. مهمترين نکته قابل توجّه در اين کتاب تبيين رابطه دين و فرهنگ است. از آنجا که فرهنگ شناسان دين را يکی از عناصر فرهنگ به شمار می آورند. جايگاه دين الهی و رابطه آن با فرهنگ همواره ناشناخته مانده هرگز توضيح داده نشده بود. در اين کتاب با استناد به آيات قرآن کريم دين به دو معنا تعريف می شود. يکی دين الهی که مجموعه ای از معارف و دستورالعمهای نازل شده از جانب خداوند است و ديگری دين بشری که مجموعه عقايد و باورها و الگوها و روشها و آيين و رسوم مذهبی است که از طرف پيراوان هر يک از اديان الهی يا اديان بشری ارائه می شود. دين با معنای اوّل يعنی دين الهی ريشه فرهنگ است که از طرف فرهنگ شناسان مغفول واقع شده است و دين بشری با توجّه به تعاريف فرهنگ شناسان از فرهنگ عين يا بخشی از فرهنگ هر يک از جوامع بشری است.

     

     تلفن ثابت مؤسّسه : 02633412673 - دورنگار 02633412673 تلفن همراه: 09126650828 آدرس: بلوار امام خمينی (ره) (بلوار ارم) خيابان 309، پلاک 92، واحد 9

     

     
  • چاپ کتاب جامعه شناسی دفاع مقدس و فرهنگ ايثارگری

    کتاب جامعه شناسی دفاع مقدّس و فرهنگ ايثارگری نوشته دکتر سيّد مهدی آقاپور توسّط انتشارات نامه مکتب الزّهراء سلام الله عليها به چاپ رسيد.

     

     

     
  • چاپ کتاب عضين ، نقد انديشه جريانهای تکفيری خشونت گرا در فهم قرآن

    کتاب عضين، نقد انديشه جريان های تکفيری خشونت گرا در فهم قرآن توسّط انتشارات نامه مکتب الزّهراء سلام الله عليها به چاپ  رسيد. نويسنده اين کتاب آقای دکتر سيد مهدی رحمتی است.وی مدت چهار سال درباره موضوع تحقيق نموده و تقريبا تمام منابع قابل دسترس را مورد بررسی و نقد قرار داده است. مطالب اين کتاب در دو جلد تنظيم شده است . جلد اوّل آن به مفهوم شناسی و بيان تاريخ پديداری و شکل گيری جريان های تکفيری خشونت گرا از ابتدا تا دوره معاصر اختصاص دارد. جلد دوم مشتمل بر آياتی از قرآن کريم است که جريان های تکفيری به آن استناد می کنند. نويسنده بعد از بيان آيات دلايل نقلی و عقلی در سوء برداشت جريان های تکفيری از آيات قرآن کريم را به طور مفصّل بيان می کند. 

     
مثنوی قرآنی، آيات 21-40 سوره بقره3
Templates Joomla 1.7 by Wordpress themes free

طراحی سایت: شرکت شبدیز