نکات مهم صرف و نحو خطبه 3

پرينت
دسته: بدون گروه بندی
نمایش از چهارشنبه, 01 آذر 1391 نوشته شده توسط فرشته (زهرا) بصراوی
خروجی PDFخروجی HTML

حروف تنبيه (اَمَا)

حروف تنبيه برای آگاهانيدن مخاطب وضع شده اند و منظور متکلّم از اَدای آنها اين است که مخاطب را کاملاً متوجّه کلام خود کند تا چيزی از او مخفی نماند و حذف نشود. حروف تنبيه عبارتند از: «اَلا ، اَمَا و هَا». «اَلا و اَمَا» بر سر جمله اسميّه و فعليّه می آيند. «هَا» هم بر سر جمله می آيد هم بر مفرد وارد می شود. مانند: «هَذَا»

«اَمَا» حرف استفتاح است که کلام با آن شروع می شود و به معنی اَلا = هان است و بيشتر قبل از قسم می آيد: مانند: «اَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلَانٌ = هان سوگند به خدا فلانی جامه خلافت را به تن کرد».

گاهی «اَما» به معنی حقّاً می آيد و آن زمانی است که قبل از جمله اسميّه آمده باشد که با اِنَّ شروع می شود. در اين صورت گفته می شود «اَمَا» برای تحقيق سخن پس از خود آمده است. گاهی «اَمَا» برای عَرْض است و آن طلب ملايم همراه با نرمی است و به جمله فعليّه اختصاص دارد. در اين صورت مرکّب از همزه استفهام و مای استفهام است.

حروف قسم (واو)

سه حرف «واو، تاء و باء» برای قَسَم به کار می روند. اين سه کلمه حرف جرّ هستند و اسم پس از خود را مجرور می کنند. «تاء» تنها برای لفظ جلاله به کار می رود. «واو» تنها بر سر اسم ظاهر می آيد. «باء» هم بر سر اسم ظاهر و هم بر سر ضمير می آيد. دو فعل «اُقْسِمُ = قَسَم ياد می کنم و اَحْلِفُ = سوگند می خورم» تنها با حرف «باء» می آيد.

«واو» قَسَم تنها بر سر اسم ظاهر می آيد و بر سر ضمير نمی آيد. مانند: «وَ اللّهِ = قَسَم به خدا». متعَلَّق واو قَسَم و مجرورش هميشه محذوف است. اگر واوی بعد از واو قسم و مجرورش بيايد واو عطف است.

لام جواب قَسَم

«قَسَم» معمولاً نيازمند به جواب و جزاء است. جواب قَسَم جمله ای است که «مقسمٌ عليه» ناميده می شود. جواب قَسَم اگر جمله اسميّه يا فعليّه مثبت باشد لازم است با لام ابتدا همراه باشد. اگر جواب قسم جمله فعليّه ماضی و مثبت باشد با قد و لام تأکيد همراه است. مانند: «اَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلَانٌ = هان سوگند به خدا فلانی جامه خلافت را به تن کرد. اَمَا حرف تنبيه، واو حرف جرّ برای قَسَم، الله مجرور ، جار و مجرور متعلّق به اُقْسِمُ مقدّر، لَقَد ... جواب قَسَم، لام حرف تأکيد جواب قَسَم، قَد تحقيقيّه، ها مفعولٌ به محلّاً منصوب، فُلانٌ فاعل مرفوع». در صورتی که «مقسمٌ عليه» جمله اسميّه مثبت باشد علاوه بر لام ابتدا با اِنَّ يا هر دو همراه می شود.

اگر جواب قَسَم جمله منفی باشد همراه با ما و لای نافيه است. گاهی حرف نفی به دليل وجود قرينه حذف می شود. و گاهی جواب قَسَم حذف می شود . مشروط به اينکه قبل از آن چيزی بيايد که دلالت بر جواب قسم نمايد و يا قَسَم در وسط جمله بيايد. گاهی قسم حذف می شود، در اينصورت «لَقَدْ» که بر سر جواب قسم می آيد حاکی از قسم مقّدر است.

اگر جواب قسم جمله فعليّه مضارع باشد که لام قسم بر سر آن آمده است لازم است نون تأکيد به فعل مضارع افزوده شود.

لام مفتوح غير عامل

گاهی لام غير عامل است. در اين صورت همواره مفتوح است. لام غير عامل به هفت وجه می آيد که يکی از موارد آن لام ابتداء است و دو فايده از آن حاصل می شود: تأکيد مضمون جمله و اختصاص دادن مضارع به زمان حال. لام ابتداءِ مفتوحِ غيرِ عامل يا بر سر مبتدا می آيد يا بر سر خبر اِنَّ. در اين صورت خبر اِنَّ يا اسم است يا فعل مضارع و يا ظرف. اين لام از آن جهت بر سر فعل مضارع می آيد که فعل مضارع شبيه به اسم است. در مثال « وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ اَنَّ مَحَلِّي ... = و همانا او هر آينه می داند که جايگاه من ...» لام ابتداءِ مفتوحِ غيرِ عامل بر سر خبر اِنَّ آمده است که يک فعل مضارع است.

ضمائر (ضمير متّصل نصبي يا جرّي ی )

«ی» ضمير متّصل نصبي يا جرّي براي متکلّم وحده به معني «من را» يا، «من» است. «ی» مبني بر سکون است. «ی» در صورت متّصل شدن به فعل به عنوان مفعولٌ به منصوب می شود و در صورت متّصل شدن به حروف مشبّهةٌ بالفعل نيز به عنوان اسم آن حروف منصوب می شود. در صورت متّصل شدن به حروف جرّ مجرور است. اعراب «ی» همواره در تمام جايگاههايش در جمله محلّي است، مانند: « مَحَلّی = جايگاه من» که «ی» در آن مضافٌ اِلَيه است و چون مبني بر سکون است، محلّاً مجرور مي­باشد. پيش از ضمير «ی» متّصل به فعل و حروف مشبّهةٌ بالفعل و «ی» متّصل به حروف جرّ «مِنْ» و «عَنْ» يک نون می آيد که به آن «نون وقايه» گفته می شود. مانند: «عَنِّی» در جمله « يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ = سيل از من روان می شود.» که در آن ضمير «ی» پس از حرف جرّ عَن آمده است و ميان «عَنْ» و «ی» نون وقايه آمده است که در نون «عَنْ» ادغام شده است. اعراب مضاف به ياء متکلّم در همه مواضع خود در جمله تقديری است. مانند: اعراب کلمه «مَحَلّ» در جمله « وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ اَنَّ مَحَلِّي ...» که مضاف به ياء متکلّم است و چون اسم اَنَّ است، تقديراً منصوب است.

نواسخ (افعال مقاربه)

«افعال مقاربه» يک دسته ديگر از نواسخ هستند که مانند افعال ناقصه عمل می کنند. بر سر مبتدا و خبر می آيند مبتدا را به عنوان اسم خود مرفوع و خبر را به عنوان خبر خود منصوب می کنند. تفاوت «افعال مقاربه» با «افعال ناقصه» در اين است که خبر «افعال مقاربه» بايد فعل مضارع باشد. همچنين خبر افعال مقاربه بر خود فعل مقدّم نمی شود. درحاليکه در افعال ناقصه، جز چند مورد خبر بر خود فعل مقدّم می شود.

«افعال مقاربه» از نظر معنی به سه دسته تقسيم می شود:

1- رجاء = اميدواری: افعالی که بر رجاء وقوع خبر دلالت دارند. اين افعال عبارتند از: عَسَی ، حَری، اِخْلَوْلَقَ. اين سه فعل با ساير افعال مقاربه تفاوت دارند. گاهی ممکن است فعل تامّه محسوب شوند. هرگاه اين سه فعل به مصدر متشکّل از «اَنْ» و فعل نسبت داده شود، فعل تامّه محسوب می شود. در اين صورت مصدر مأوّل محلّاً مرفوع فاعل اين سه فعل خواهد بود.

2- قُرب = نزديکی: افعالی که بر قُرب وقوع خبر دلالت دارند. اين افعال عبارتند از: کَادَ، کَرِبَ، اَوْشَکَ

3- شروع = شروع: افعالی که بر شروع وقوع خبر دلالت دارند. اين افعال عبارتند از: شَرَعَ، اَنْشَأ، طَفِقَ ، اَقْبَلَ، عَلَقَ، اَخَذَ، جَعَلَ، هَبَّ، اِبْتَدَأ، قَامَ، اِنْبَرَیءَ

بيشتر اين افعال جامد هستند و مشتقّاتی ندارند. افعال مضارعی که خبر اين افعال واقع می شوند غالباً با حرف نصب «اَنْ» مقرون هستند. حرف نصب «اَنْ» از خبر دو فعل «حَرَی و اِخْلَوْلَقَ» هيچگاه ساقط نمی شود. لکن ترک حرف نصب «اَنْ» در فعلهای دسته سوّم واجب است. مانند: «وَ طَفِقْتُ اَرْتَئِي ... = و شروع کردم به انديشيدن» طَفِقْتُ از افعال مقاربه، اَنا مستتر در آن اسم طَفِقْتُ و اَرْتَئِی به تقدير اَن ناصبه خبر طَفِقْتُ.

اسباب منع صرف در اسمهای غير منصرف «الف تأنيث، مقصور و ممدود»

يکی از سببهای منع صرف که جانشين دو سبب است، الف تأنيث است. الف تأنيث دو نوع است يکی الف مقصور«یٰ» ديگری الف ممدود «اء» که در آخر اسم می آيند. هر اسمی که به يکی از اين دو الف تأنيث ختم شود، غير منصرف است. مانند: «جَذَّاء» و «عمياء» در جمله «وَ طَفِقْتُ اَرْتَئِي بَيْنَ اَنْ اَصُولَ بِيَدٍ جَذَّاءَ ، اَوْ اَصْبِرَ عَلَی طَخْيَةٍ عَمْيَاءَ».

حکم اسم غير منصرف اينست که تنوين و کسره نمی گيرد. در مثال بالا هر دو اسم «جَذَّاء» و «عمياء» برای اسمهای مجرور قبل از خود صفت هستند و در اِعراب از موصوف خود تبعيّت کرده مجرورند ولی چون غير منصرفند کسره و تنوين نمی گيرند و نشانه جرّ در آنها فتحه است.

اسم اشاره مؤنّث

اسم اشاره لفظی است که وضع شده است تا دلالت کند بر شخص يا چيزی که به آن اشاره می شود. هرگاه شخص ياچيزی با اشاره حسّی نشان داده شود، اسم اشاره به کار می رود. به شخص يا شیء مورد اشاره مشارٌ اِلَيْه گفته می شود. در عربی اسم اشاره از جهت مذکّر و مؤنّث بودن و از جهت مفرد و مثنّی و جمع بودن با مشارٌ اِلَيْه خود مطابقت دارد. برای اشاره به مفرد مؤنّث از الفاظ «تا، تی، ذی، تِه، ذِهِ، تهی و ذهی» استفاده می شود.

«تا» يکی از الفاظ اسم اشاره به مفرد مؤنّث است که مثنّای آن «تَان» و جمع آن «اُولاءِ» است. غالباً «ها» تنبيه بر سر آنها می آيد: «هَاتَا = اين، هَاتان = اين دو ، هَؤُلاءِ = اينان»

«حَتَّی» و عمل مختلف آن

1- «حتّی» گاهی حرف جرّ است. در اين صورت سه استعمال دارد:

الف - به معنای «اِلَی= به سوی، تا» است. که قبل از اسم می آيد و اسم بعد از خود را مجرور می کند. در اين معنا هميشه به غايت دلالت دارد.

ب - به معنای «کَی = برای اينکه، تا» است و قبل از فعل مضارع می آيد که به تقدير اَنْ ناصبه منصوب شده است. در اين صورت مصدر مؤوّلِ، مرکّب از اَنْ مقدّر و فعل مضارع، را محلّاً مجرور می کند. در اين معنا گاهی به تعليل و گاهی به غايت دلالت دارد. مانند: « وَ يَكْدَحُ فِيهَا مُؤْمِنٌ حَتَّی يَلْقَی رَبَّهُ !» که در آن تقدير «حَتَّي يَلْقَی رَبَّهُ» با توجّه به اَن مقدّر، «حَتَّی لِقاءِ رَبِّهِ تا ديدار پروردگارش» است.

ج – به معنای «اِلّا = به جز، غير از» است و مابعد خود را از ماقبل مستثنی می کند.

2- «حَتّی» گاهی حرف عطف است. در اين صورت به معنای واو عطف است و مابعد خود را از نظر اِعراب تابع ماقبل خود می کند. در اين صورت ممکن است مابعد حتّی ضمير باشد.

3 - «حَتَّی» گاهی اِستينافيّه يا ابتدائيه است. در اين صورت جمله بعد از حَتَّی با ماقبل خود ارتباطی ندارد و ممکن است جمله بعد از آن اسميّه يا فعليّه باشد. «حَتَّی» اگر قبل از حرف اِبتداء مانند اِذَا يا قبل از فعل ماضی بيايد حتماً ابتدائيه يا استينافی است. مانند: «حَتَّی مَضَی الْاَوَّلُ لِسَبِيلِهِ = تا اينکه اوّلی مُرد.»

اسم فعل «شَتّانَ»

«شَتّانَ» در «شَتَّانَ مَا يَوْمِي عَلَی كُورِهَا وَ يَوْمُ حَيَّانَ اَخِي جَابِرِ = تفاوت دارند آن [دو] که روز من است با شدّتش و روز حَيّان برادر جابر [که در نعمت است.]» «شَتّانَ» اسم فعل مبنی است که به معنی ماضی است. و دو فاعل می گيرد، هرگاه «ما» بعد از شَتّان بيايد، مَا، موصول، فاعل شتّانَ است، جمله بعد از مَا، که گاهی با هُما يا بَيْنَهُما شروع می شود، صله ما است. اگر با هُما شروع شود، صله مَا جمله اسميّه است و اگر با بَيْنَهُمَا شروع شود، صله مَا جمله فعليّه است که فعل آن محذوف است و تقدير آن [يَکُونَ] است.

«اسم فعل» لفظی است سماعی که در معنی و عمل جانشين فعل می شود. عوامل بر اسم فعل اثری ندارند و مفعول بر آن مقدّم نمی شود. هر يک از اسماء افعال مطابق با معنای خود عملی دارد. اگر «اسم فعل» لازم باشد تنها به فاعل نياز دارد و اگر متعدّی باشد علاوه بر فاعل به مفعول نيز نياز دارد.

هدف از به کار بردن «اسم فعل» به جای فعل بيان مقصود در کوتاهترين لفظ و کمترين عبارت است. پس به کار بردن «اسم فعل» به جای فعل با نوعی ايجاز و اختصار همراه است که مشتمل بر مبالغه نيز هست. اسماء افعال از نظر زمان به ماضی، مضارع و امر تقسيم می شوند.

اسماء افعال ماضی:

«شَتّانَ» = اِفْتَرَقَ: جداشد، متفاوت شد.    

«هَيْهَاتَ» = بَعُدَ: دور شد. از فعل خود بليغتر است.

«بَطْآنَ» = اَبْطَأ: درنگ و تأ خير کرد.      

«سُرْعانَ» و «وَُِشْکَانَ» = اَسْرَعَ: شتافت.

اسماء افعال مضارع:

«آهَ» و «اَوَّهَ» = اَتَوَجَّعُ: می نالم. 

«اُفٍّ» = اَتَضَجَّرُ: به ستوه می آيم، ملول می شوم.

«قَدْ» = يَکْفِی: کافی و بس است.           

«بَخٍّ» = اَتَعَجَّبُ و اَمْدَحُ: به شگفت می آيم و می ستايم.

«زِهْ» = اَسْتَحْسِنُ: می پسندم.                 

«وَا» و «وَاها» و «وی» = اَتَلَهَّفُ: اندوه می خورم.

اسماء افعال امر:

«اِلَيْکَ» = اِعْتَزِل: دور شو.                    

«اَمَامَکَ» = اِحْذَرْ: بر حذر باش.

«آمِينَ» = اِسْتَجِبْ: اجابت کن، برآور.      

«رُوَيْد» = اَمْهِل: مهلت بده، آهسته باش.

«صَه» و «صَهٍ» = اُسْکُتْ: ساکت شو.     

«بَلْهَ» = دَعْ: فرو گذار، ترک کن، رها کن.

«هَلُمَّ» = تَعَالَ: بيا                                 

«مَهْ» = اُکْفُفْ: باز ايست.

«اِلَيْکَ» و «عِنْدَکَ» و «لَدَيْکَ» و «دُونَکَ» و «هَاکَ» و «هَا» و «هَاء» = خُذْ: بگير

الف «ها» ممکن است به صورت ممدود بيايد. «ها» و «هاء» ممکن است همراه با کاف خطاب به کار روند. در اين صورت شش صيغه دارد: «هَاکَ، هَاکُما، هَاکُمْ، هَاکِ، هَاکُما، هَاکُمْ». اگر الف آن ممدود باشد و بدون کاف خطاب بيايد جايز است به جای کاف خطاب همزه آن صرف شود. در اين صورت نيز شش صيغه دارد: «هَاءَ، هَاءُمَا، هَاءُمْ، هَاءِ، هَاءُمَا، هَاءُنَّ»

برخی از اسماء افعال قياسی هستند. در اين صورت بر وزن فَعَال و فِعَال و به معنای امر هستند و از فعل ثلاثی مجرّد مشتق می باشند. مانند: «ضَرَاب» = اِضْرِب: بزن

اسباب منع صرف در اسمهای غير منصرف «الف و نون زائد»

يکی ديگر از سببهای منع صرف الف و نون زائد در آخر کلمه است، منظور از الف و نون زائد اينست که اين دو حرف جزء حروف اصلی کلمه نباشد. اگر الف و نون زائد در اسم باشد شرط دوّم غير منصرف بودن آن اينست که آن اسم عَلَم باشد. مانند: «وَ يَوْمُ حَيَّانَ ...» که در آن «حَيّانَ» اسم يک شخص است و عَلَم است و چون به الف و نون زائد ختم شده است، دارای دو شرط از شرائط غير منصرف بودن است. پس «حَيّان» غير منصرف است.

حکم اسم غير منصرف اينست که تنوين و کسره نمی گيرد. در مثال بالا «حَيّانَ» مضافٌ اِلَيْه و مجرور است، ولی چون غير منصرف است کسره و تنوين نمی گيرد و نشانه جرّ در آن فتحه است.

اگر الف و نون زائد در صفت باشد، شرط غير منصرف بودن آن اينست که مؤنّث آن بر وزن فعلانة نباشد. مانند: «سَکْران» و «عَطْشان» که مؤنّث آنها «سَکْریٰ و عَطْشیٰ» است.

منصوبات « مُنادیٰ »

«مُنادیٰ» اسمی است که بعد از يکی از حروف ندا «اَ»، «يَا»، «اَیْ»، «اَيَا»، «هَيَا» و «وَا» بيايد. برخی مُنادی را از موارد مفعولٌ بِه می دانند که به دليل وجود حرف ندا بر سر آن، حذف فعل آن واجب است. در واقع حرف ندا جانشين فعل «اُنَادی» يا«اَدْعُو» يا «اَطْلُبُ» می شود. به همين دليل گفته می شود: اصل در مُنادیٰ به دليل مفعول بودن اين است که منصوب باشد. در سه صورت مُنادیٰ لفظاً منصوب است: 1- در صورتی که مُنادیٰ مضاف واقع شود. 2- در صورتی که مُنادیٰ شبه مضاف باشد. شبه مضاف اسمی است که عامل مابعد خود است. 3- در صورتی که مُنادیٰ نکره باشد. در دو صورت مُنادیٰ محلّاً منصوب و لفظاً مبنی بر نشانه رفع است. نشانه رفع در اسمهای مفرد «ضمّه»، در اسمهای مثنّی «الف» و در اسمهای جمع «واو» است: 1- در صورتی که مُنادیٰ مفرد معرفه باشد. منظور از مفرد در اينجا اين است که مُنادیٰ مضاف يا شبه مضاف نباشد. بنابر اين اسم مثنّی و جمعی که مضاف نباشد نيز در صورتی که مُنادیٰ واقع شود، محلّاً منصوب است و نشانه رفع در آن ظاهر است. 2- در صورتی که مُنادیٰ نکره مقصوده باشد. منظور از نکره مقصوده فرد ناشناخته ولی معيّنی است که مورد نظر قرار می گيرد.

حرف ندا «يَا»

«يَا» حرف ندا برای نزديک و دور است و استعمال آن از همه حروف ندا بيشتر است. از اين جهت می توان آن را پيش از مُنادیٰ حذف کرد. اسم جلاله الله و اَيُّها و اَيَّتُها تنها به وسيله «يَا» منادی واقع می شود. گاهی پس از «يَا» حرف، فعل يا جمله ای می آيد که نمی تواند مُنادیٰ باشد، در اين صورت «يَا» حرف ندا و مُنادیٰ محذوف است. حرف «يَا» در استغاثه نيز به کار می رود.

منادای مستغاث

«استغاثه» فرا خواندن شخصی است برای کمک کردن به ديگری به وسيله حرف ندای «يا» و افزودن لام مفتوحه در اوّل «مستغاث = کسی که فراخوانده می شود تا ياری کند» و لام مکسوره در اوّل «مستغاث له = کسی که بايد ياری شود». هم مستغاث و هم مستغاث له مجرور به لام پيش از خود هستند. همچنين هر دو بنا بر مفعولٌ به بودن برای فعل محذوف محلّاً منصوبند. مانند: « فَيَا لَلَّهِ وَ لِلشُّورَی» که در آن «يا» حرف ندا برای استغاثه است. «لَ» حرف جرّ برای مستغاث است «الله» مستغاث و مجرور به حرف جرّ لام و محلّاً منصوب مفعولٌ به برای فعل محذوف است. «واو» زائد است زيرا بين مستغاث و مستغاثٌ لَه واو نمی آيد. يا عطف به محذوف است، در اينصورت تقدير آن يکی از موارد زير است: «يالَلَّهِ لِعُمَرٍ و لِلشُّوری»، «يالَلَّهِ لِی و لِلشُّوری»، «يالَلَّهِ لِقَوْمِی و لِلشُّوری» . «لِ» حرف جر برای مستغاثٌ له است «الشّوری» مستغاثٌ له و مجرور به حرف جرّ لام و محلّاً منصوب مفعولٌ به برای فعل محذوف است»

«مستغاث» را می توان به سه صورت عنوان کرد: 1- مجرور به لام مفتوح، لفظاً زيرا محلّاً منصوب است. 2- مرفوع مانند منادای مفرد معرفه. 3- مختوم به الف

«مستغاثٌ لَه» را نيز به سه صورت می توان عنوان کرد: 1- مجرور با لام مکسور حرف جرّ 2- مجرور با لام مفتوح حرف جرّ، در ضمائر 3- مجرور با مِن حرف جرّ، در اين صورت مستغاث برای رهايی از خطر مستغاثٌ مِنْه به ياری خوانده می شود.

ظرف زمان «بَيْنَا»

اصل در «بَيْنا» همان «بَيْنَ» است که فتحه آن اشباع شده و تبديل به الف شده است. حرف مفاجأة «اِذْ» پس از آن و «بَيْنَمَا» می آيد. گفته شده است که «بَيْنا و بَيْنما» ظرف زمان به معنی مفاجاتند و به جمله فعليّه يا اسميّه اضافه می شوند. و محتاج جواب هستند تا معنی با آن تمام شود. مانند: « يا عَجَباً! بَيْنَا هُوَ يَسْتَقِيلُهَا فِي حَيَاتِهِ إِذْ عَقَدَهَا لِآخَرَ بَعْدَ وَفَاتِهِ = ای شگفتی! زمانی که او در زنده بودنش از خلافت معافی می جست، ناگهان بعد از وفاتش آن را به ديگری سپُرد.»

افعال تحويل «صَيَّرَ»

«افعال تحويل» دسته ای از افعالند که با دو مفعول متعدّی می شوند. «افعال تحويل» عبارتند از: «صَيَّرَ = دگرگون ساخت» ، «رَدَّ = باز گردانيد، منصرف کرد» ، «تَرَکَ = باقی گذاشت» ، «غادَرَ = رها ساخت» ، «تَخِذَ = گرفت» ، «اِتَّخَذَ = گرفت» ، «جَعَلَ = قرار داد» اين افعال مانند «افعال قلوب» بر سر مبتدا و خبر می آيند و هر دو را به عنوان مفعول خود منصوب می کنند. يک دسته از افعال دو مفعول طلب هستند که، بر خلاف افعال قلوب و افعال تحويل، دو مفعول آنها مبتدا و خبر نبوده اند.

حکم افعال قلوب زمانی که معنايشان با يک مفعول کامل می شود

هرگاه معنای افعال قلوب با يک مفعول کامل شود در حکم ساير افعال متعدّی هستند. مانند افعال ظَنَّ، عَلِمَ، زَعَمَ، رَأیَ و وَجَدَ با آنکه جزء افعال قلوب هستند، گاهی تنها يک مفعول می گيرند. مانند: «زَعَمَ اَنِّی اَحَدُهُمْ = يکی از آنان بودن مرا گمان برد» زَعَمَ فعل ماضی، فاعل آن هُوَ مستتر، اَنَّ از حروف مشبّهةٌ بالفعل، ياء اسم اَنَّ، اَحَدُ خبر اَنَّ، مضاف، هُمْ مضافٌ اِلَيْه. مصدر مؤوّل اَنّی اَحَدُهُمْ محلّاً منصوب مفعولٌ به زَعَمَ.

انواع مصدر « مصدر نوع »

« مصدر نوع » مصدری است که بر هيئت و نوع فعل دلالت دارد، اسم نوع از ثلاثی بر وزن «فِعْلَة» است مانند: «خِضْمَة = مانند خوردن». مصدر نوع از غير ثلاثی مجرد بر وزن مصدر مختوم به تاء مربوطه درست می شود.

 

اَن مفسّره

 

گاهي «اَنْ» مفسّره و به معني «اَيْ = يعني» است. در اين صورت ميان دو جمله قرار مي­گيرد و بايد جمله قبل از «اَنْ» داراي معني قول باشد. حرف جرّ بر اَنْ مفسّره وارد نمي­شود.

مانند: « وَ مَا اَخَذَ اللَّهُ عَلَی الْعُلَمَاءِ اَلَّا يُقَارُّوا عَلَی كِظَّةِ ظَالِمٍ ، وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ » كه «اَنْ» در «اَلّا = اَن + لا» «اَنْ» تفسيريّه است. زيرا بعد از فعل اَخَذَ اللهُ آمده كه به معني قول است اگرچه حروف آن يكي نيست.

 

جدیدترین اخبار

  • چاپ کتاب « بيان و شرح نهج البلاغه » 1

    کتاب « بيان و شرح نهج البلاغه »  نوشته فرشته (زهرا) بصراوی توسّط انتشارات نامه مکتب الزّهراء سلام الله عليها به چاپ رسيد. اين کتاب در سه بخش «بيان و شرح» ، «جدول اعراب الفاظ» و «معنی فارسی الفاظ» ارائه می شود. جلد اوّل به پانزده خطبه اوّل  اختصاص دارد.

     

    چاپ کتاب مقدّمه ای بر فرهنگ اسلامی

    کتاب مقدّمه ای بر فرهنگ اسلامی در دو جلد توسّط انتشارات نامه مکتب الزّهراء سلام الله عليها به چاپ  رسيد. مدير سايت محقّق و مؤلّف اين کتاب است. جلد اوّل اين کتاب مشتمل بر کلّيّات فرهنگ شناسی، مبانی فرهنگ اسلامی، عناصر و مؤلّفه های فرهنگ اسلامی ناشی از دانشها و عقايد و باورهای اسلامی است. عناصر و مؤلّفه های فرهنگ اسلامی ناشی از قوانين حقوقی و اخلاقی اسلام در جلد دوّم اين کتاب ارائه شده است. شاخصهای توسعه فرهنگ اسلامی يکبار در ذيل هر يک از مؤلّفه های مربوطه آمده است و يکبار به طور کامل در انتهای جلد دوّم ارائه شده است. شاخصهای توسعه فرهنگ اسلامی ارائه شده در اين کتاب با بهره گيری از منابع اسلامی تهيّه و پيشنهاد شده است. مهمترين نکته قابل توجّه در اين کتاب تبيين رابطه دين و فرهنگ است. از آنجا که فرهنگ شناسان دين را يکی از عناصر فرهنگ به شمار می آورند. جايگاه دين الهی و رابطه آن با فرهنگ همواره ناشناخته مانده هرگز توضيح داده نشده بود. در اين کتاب با استناد به آيات قرآن کريم دين به دو معنا تعريف می شود. يکی دين الهی که مجموعه ای از معارف و دستورالعمهای نازل شده از جانب خداوند است و ديگری دين بشری که مجموعه عقايد و باورها و الگوها و روشها و آيين و رسوم مذهبی است که از طرف پيراوان هر يک از اديان الهی يا اديان بشری ارائه می شود. دين با معنای اوّل يعنی دين الهی ريشه فرهنگ است که از طرف فرهنگ شناسان مغفول واقع شده است و دين بشری با توجّه به تعاريف فرهنگ شناسان از فرهنگ عين يا بخشی از فرهنگ هر يک از جوامع بشری است.

     

     تلفن ثابت مؤسّسه : 02633412673 - دورنگار 02633412673 تلفن همراه: 09126650828 آدرس: بلوار امام خمينی (ره) (بلوار ارم) خيابان 309، پلاک 92، واحد 9

     

     
  • چاپ کتاب جامعه شناسی دفاع مقدس و فرهنگ ايثارگری

    کتاب جامعه شناسی دفاع مقدّس و فرهنگ ايثارگری نوشته دکتر سيّد مهدی آقاپور توسّط انتشارات نامه مکتب الزّهراء سلام الله عليها به چاپ رسيد.

     

     

     
  • چاپ کتاب عضين ، نقد انديشه جريانهای تکفيری خشونت گرا در فهم قرآن

    کتاب عضين، نقد انديشه جريان های تکفيری خشونت گرا در فهم قرآن توسّط انتشارات نامه مکتب الزّهراء سلام الله عليها به چاپ  رسيد. نويسنده اين کتاب آقای دکتر سيد مهدی رحمتی است.وی مدت چهار سال درباره موضوع تحقيق نموده و تقريبا تمام منابع قابل دسترس را مورد بررسی و نقد قرار داده است. مطالب اين کتاب در دو جلد تنظيم شده است . جلد اوّل آن به مفهوم شناسی و بيان تاريخ پديداری و شکل گيری جريان های تکفيری خشونت گرا از ابتدا تا دوره معاصر اختصاص دارد. جلد دوم مشتمل بر آياتی از قرآن کريم است که جريان های تکفيری به آن استناد می کنند. نويسنده بعد از بيان آيات دلايل نقلی و عقلی در سوء برداشت جريان های تکفيری از آيات قرآن کريم را به طور مفصّل بيان می کند. 

     
نکات مهم صرف و نحو خطبه 3
Templates Joomla 1.7 by Wordpress themes free

طراحی سایت: شرکت شبدیز