صفحه اصلی

بدون گروه بندی

اقتصاد مقاومتی 2

پرينت
دسته: بدون گروه بندی
نمایش از چهارشنبه, 08 ارديبهشت 1395 نوشته شده توسط فرشته (زهرا) بصراوی

نظم و تقوی ضامن تحقّق و توسعه­ ی فرهنگ اسلامی و از جمله دسترسی به اقتصاد مقاومتی است:

 

علاوه بر عناصر و مؤلّفه ­هايی که پيش از اين به فرهنگ اسلامی منسوب شد و مورد بررسی قرار گرفت، در منابع اسلامی به دو عنصر ديگر نيز اشاره شده و شديداً مورد تأکيد قرار گرفته است. اين دو عنصر از آن جهت که مکرّراً مورد سفارش و توصيه­ ی قرآن کريم و روايات شريف است و فرامين و احکام ويژه­ ای برای تحقّق آن صادر شده است در زمره­ ی عناصر فرهنگ اسلامی محسوب می ­شود. لکن از آن جهت که تحقّق و توسعه­ ی فرهنگ اسلامی به تحقّق آن دو بستگی بسيار شديدی دارد به عنوان عناصر اوّلی و ضروری محسوب می ­شود که بايد هر مسلمان در هنگام شروع پيروی از قرآن کريم و در حين حرکت و ضمن اجرای فرامين الهی متّصف به آن باشد. اين دو عنصر اساسی تقویٰ و نظم است. حضرت علی عَلَيْهِ­ السّلام اين دو عنصر را، در وصيّت خود به امام حسن و امام حسين عَلَيْهِمَاالسّلام، جمع نموده با تأکيد شديدی رعايت آن را سفارش فرموده است: «اُوصِيكُمَا وَ جَمِيعَ وَلَدِي وَ اَهْلِي وَ مَنْ بَلَغَهُ كِتَابِي بِتَقْوَی اللَّهِ وَ نَظْمِ اَمْرِكُمْ وَ صَلَاحِ ذَاتِ بَيْنِكُم‏ ...  من شما و تمام فرزندان و خاندانم و كسانى كه اين وصيّت نامه‏ ام به آنها می ‏رسد، را به تقوا و ترس از خداوند و نظم در کارهايتان، و آشتی برقرار کردن ميان خودتان، سفارش می‏ كنم‏ » (نهج­ البلاغه، ص: 421/نامه 47)

به علّت اهميّت ويژه ­ای که هر يک از اين عناصر در تحقّق و توسعه­ی فرهنگ اسلامی دارد به طور مستقل مورد بررسی قرار می­گيرد.

 

نظم

 

اگرچه واژه­ ی نظم در قرآن کريم نيامده ومعروفترين سند روايی آن نيز سفارش و توصيه­ ی حضرت علی عَلَيْهِ­ السّلام است که پيش از اين گذشت، لکن مضمون و قرينه خارجی آن هم در قرآن کريم و هم در روايات شريف مورد تأکيد و سفارش قرار گرفته است و برنامه­ ها و فرامين متعدّدی برای تحقّق آن دستور داده شده است. از جمله می­توان به موارد ذيل اشاره کرد:

1- اوقات معيّن شده برای عبادت:

 اوقاتی که برای عبادات تعيين شده است موجب می ­شود که يک مسلمان برنامه­ ی فعّاليّتهای خود را متناسب با اين اوقات تنظيم نمايد. اين اوقات از نظر اهمّيّتشان در نظم­ بخشی متفاوتند و به ترتيب اثرگذاری در فعّاليّتها و برنامه­ های کاری مسلمين عبارتند از: اوقات نمازهای واجب شبانه روزی، ايّام روزه­ ی واجب در ماه رمضان، ايّام برگزاری حجّ واجب، اوقات نمازهای مستحبّی، ايّام روزه ­های مستحبّی، اوقات ادعيه­ ی مستحبّی، ايّام مستحبّ برای زيارت خانه­ ی خدا و حرم معصومين عَلَيْهِمُ­ السّلام و ...

2- تأکيد و توصيه به وقت­ شناسی:

در منابع اسلامی تأکيد شديدی به انجام عبادات در اوقات معيّن خود شده است، در برخی از موارد به دليل عدم رعايت اوقات عبادات تنبيه­ هايی نيز در نظر گرفته شده است. از جمله می­ توان به کفّاره روزه­ خواری عمدی در ماه مبارک رمضان اشاره کرد که روزه ­خوار موظّف می شود شصت روز متوالی روزه بگيرد.

شايد بتوان برای نشان دادن اهمّيّت وقت و نظم در کارها در منابع اسلامی به آيه ­ی زير استشهاد کرد: « يَسْئَلُونَکَ عَنِ الْاَهِلَّةِ  قُلْ هِیَ مَوَاقِيتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَجِّ وَ لَيْسَ الْبِرُّ بِاَن تَأتُواْ الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِهَا وَ لَاكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقَی‏ وَ أتُواْ الْبُيُوتَ مِنْ اَبْوَابِهَا وَ اتَّقُواْ اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ از تو درباره هلالهای ماه می ‏پرسند، بگو: برای آن است كه مردم وقت كارهای خويش و زمان حجّ را بشناسند. و پسنديده نيست كه از پشت خانه ‏ها به آنها داخل شويد، ولى پسنديده راه كسانى است كه پروا می‏ كنند. و از درها به خانه ‏ها درآييد و از خدا بترسيد تا رستگار شويد.» (بقره/189)

و اين آيه شريفه که می­فرمايد: « فَإِذَا قَضَيْتُمُ الصَّلَوةَ فَاذْكُرُواْ اللَّهَ قِيَاماً وَ قُعُوداً وَ عَلَی‏ جُنُوبِكُمْ  فَإِذَا ٱطْمَأنَنْتُمْ فَاَقِيمُواْ الصَّلَوةَ إِنَّ الصَّلَوةَ كاَنَتْ عَلَی الْمُؤْمِنِينَ كِتَاباً مَوْقُوتاً  و چون نماز را به پايان برديد خدا را ايستاده يا نشسته و يا به پهلو خوابيده ياد كنيد. و چون از دشمن ايمن گشتيد نماز را تمام ادا كنيد كه نماز بر مؤمنان در وقتهای معيّن واجب گشته است.» (نساء/103)

 

نقش نظم در تحقّق فرهنگ اسلامی:

تأمين تمام نيـازهای مـادّی، عـاطفی و عـالی انسان مستلزم رعـايت دقيـق و کامل برنامـه­ ها،

دستورات و احکام دين مبين اسلام است. به عبارت ديگر تحقّق فرهنگ اسلامی و رعايت تمام احکام و دستورات الهی عين نظم است و دستور به اجرای فرامين و ترک محرّمات، همان دستور به رعايت نظم است. بنابراين هر يک از اصطلاحات وابسته به نظم با رعايت يک دسته از عناصر فرهنگ اسلامی معادل خواهد بود. برای مثال می ­توان به موارد ذيل اشاره کرد:

اصطلاح انضباط اجتماعی به معنای رعايت فرامين و دستورات اجتماعی دين مبين اسلام، تحقّق و توسعه­ ی عناصر عدالت، احسان و ايثار در روابط اجتماعی افراد جامعه است.

اصطلاح انضباط اقتصادی به معنای رعايت فرامين و دستورات اقتصادی دين مبين اسلام، تحقّق و توسعه­ ی عناصر عدالت، احسان و ايثار در روابط اقتصادی افراد جامعه است.

اصطلاح انضباط قضايی به معنای رعايت فرامين و دستورات قضايی دين مبين اسلام، تحقّق و توسعه­ ی عناصر عدالت، احسان و ايثار در روابط قضايی افراد جامعه است.

اصطلاح انضباط سياسی به معنای رعايت فرامين و دستورات سياسی دين مبين اسلام، تحقّق و توسعه­ ی عناصر عدالت، احسان و ايثار در روابط سياسی افراد جامعه است.

مسلّماً اين معادله­ ها تنها در جوامع اسلامی برقرار خواهد بود که پيروی از قرآن و فرامين الهی را نصب­ العين خود قرار داده­ اند.

بنابراين شاخصهای ارزيابی نظم در جامعه همان شاخصهای توسعه­ ی فرهنگ اسلامی است. از طرف ديگر جريان و سريان يافتن نظم در جامعه نيز ضامن تحقّق و توسعه­ ی فرهنگ اسلامی است.

 

تقوی

مدارک قرآنی و روايی درباره­ ی سفارش و توصيه­ ی به تقویٰ بسيار زياد است. مهمترين دليل چنين تأکيدی اين است که رسيدن به هدف خلقت تنها با تقوای انسانها ممکن می ­شود و لاغير. حضرت علی عَلَيْهِ­السّلام در اين باره می ­فرمايد: « ای بندگان خدا به خاطر هدفی که شما را برای آن آفريده است تقوای خدا را پيشه سازيد.» (نهج­ البلاغه، ص:110/خطبه83) از طرف ديگر از آنجا که هدايت تکوينی و هدايت تشريعی انسان هر دو به يک سرانجام منتهی می ­شود خداوند متعال هدايت به وسيله ­ی قرآن را نيز تنها لايق متّقين می ­داند و بس. می­فرمايد: « ذَلِکَ الْکِتَابُ لا رَيْبَ فِيـهِ هُدیً

لِلْمُتَّقِينَ » (بقره/2)

تقویٰ عبارت است از کنترل نفس و صيانت و حفظ آن در مسير هدايت تکوينی و تشريعی، در واقع تقویٰ همان تلاش و جدّيّت برای منحرف نشدن از مسير فطرت و سرشت انسانی است. تقویٰ در هر سه مرحله­ ی شروع عمل، حين عمل و پايان عمل ضروری است. اين معنا از اين آيه شريفه استنباط می ­شود که می ­فرمايد: « يَا اَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرُ بِمَا تَعْمَلُونَ  ای كسانى كه ايمان آورده ايد، تقوای خدا پيشه کنيد و هر كس بايد بنگرد كه برای فردايش چه فرستاده است. تقوای خدا پيشه کنيد كه خدا به كارهايى كه می‏ كنيد آگاه است.» (حشر/18) شايد بتوان به اين کلام حضرت علی عَلَيْهِ­ السّلام نيز استناد کرد که می ­فرمايد: « با تقویٰ بيدار شويد، روز را با تقویٰ سپری کنيد و قلوب خود را مالامال از تقویٰ نماييد.» (نهج­ البلاغه، ص:284/خطبه191)

 

تحقّق فرهنگ اسلامی در جامعه­ ی اسلامی جز با شيوع و گسترش تقویٰ ممکن نيست

 

الف - روشهاي پيشنهادي اسلام براي وصول فرد و جامعه به تقوي:

چنانکه پيش از اين بارها به اين نکته اشاره شد، علّت اساسي تشريع دين الهي بازگرداندن انسانها به مسير فطري آنهاست که شروع سير تکاملي افراد جامعه نيز محسوب مي شود. در منابع اسلامي مکرراً به تقوي ورزيدن سفارش شده است به طوري که احصا و شمارش آن آسان نيست. حضرت علي عَلَيْهِ­ السّلام توصيه­ ي به تقوي را به خداوند متعال نسبت مي­­ دهد و مي­فرمايد « خداوند شما را به تقوي سفارش فرموده و آن را منتهاي رضا و خواست خويش از بندگان قرار داده است». (نهج­ البلاغه،ص:266/خطبه183) و خود مي­فرمايد: « اي بندگان خدا شما را به تقويٰ و ترس از عذاب خدا توصيه مي­ کنم که آن بهترين چيزي است که بندگان يکديگر را به آن توصيه مي­ کنند». (نهج البلاغه،ص:248/خطبه:173) در فرهنگ اسلامي براي شيوع و گسترش تقويٰ در جامعه از روشهاي زير استمداد مي­ شود:

 

1- تبيين رابطه­ ي خدا با انسان:

در منابع اسلامي خروج انسان از مسير تقويٰ و رها شدن نفس در وصول به خواهشهايش را،

با تبيين رابطه ­ي خداوند با انسان، مانع مي­ شود به اين صورت که خداوند را ناظر تمام اعمال انسان معرفي مي ­کند و فرد را از ضرورت قيد و بندهاي خارجي و نگهبانان بيروني بي­ نياز مي­ سازد. مسلمانِ معتقد به اين رابطه­ ي خداوند با خود از تمام اعمال و اقوالش مراقبت مي­ کند و تجاوز آن از موازين شرع را مانع مي­ شود. اين مراقبت از نفس و ممانعت از خروج آن از مسير هدايت همان تقواست که از هر قيد و بند خارجي مؤثّرتر و مطمئن­تر است. حضرت علي عَلَيْهِ­ السّلام مي­فرمايد: « از مخالفت فرمان خداوند بترسيد که همواره در پيشگاه او حاضريد و زمام شما به دست اوست و حرکات و سکنات شما را در اختيار دارد. او کسي است که اگر کاري را در پنهاني انجام دهيد مي­ داند و اگر آشکارا بجاي آوريد مي­ نويسد». (همان،ص:266/خطبه183) و در جاي ديگر مي ­فرمايد: « اي بندگان خدا، شما را به تقويٰ الهي سفارش مي­کنم که ... با حساب دقيق خود به شما احاطه دارد». (همان، ص: 107/خطبه 83)

 

2- تبيين روز جزا:

تبيين روز جزا و حساب نيز به وصول فرد و جامعه به تقواي الهي کمک مي­ کند. در برخي از شواهد و مدارک اسلامي از همين روش استمداد شده است. در اين موارد فرد به محاسبه­ ي اعمال خود دعوت مي­ شود و به نگاهباني از نفس خود براي بقاي در مسير فرا خوانده مي ­شود. از جمله    مي ­توان به شواهد زير استناد کرد: حضرت علي عَلَيْهِ­السّلام مي ­فرمايد: « اي بندگان خدا، شما را به تقواي خداوند سفارش مي­ کنم که ... چند صباحي توقّف در اين سراي آزمايش و عبرت را برايتان مقرّر داشته است. در اين دنيا آزمايش مي­ شويد و در برابر اعمالتان محاسبه مي­ گرديد».(همان، ص:108) و در کلامي ديگر مي  ­فرمايد: « عِبَادَ اللَّهِ زِنُوا اَنْفُسَكُمْ مِنْ قَبْلِ اَنْ تُوزَنُوا وَ حَاسِبُوهَا مِنْ قَبْلِ اَنْ تُحَاسَبُوا ... ای بندگان خدا پيش از آنكه مورد سنجش قرار گيريد خود را بسنجيد، و قبل از آنكه شما را به پای حساب ببرند به حساب خود برسيد.» (همان، ص: 123/خطبه90)

 

3- تبيين تقوي به عنوان بهترين راه وصول به مقاصد صحيح:

الف - ترغيب نفس به حرکت در مسير صحيح سعادت:

 در بسياري از موارد تقـوي بـه عنوان بهترين زاد و توشـه و وسيلـه­ ي استعانت معرفي شـده

است. حضرت علي عَلَيْهِ ­السّلام مي­فرمايد: « اي بندگان خدا شما را به تقويٰ توصيه مي­ کنم که هم زاد و توشه است و هم پناهگاه. زادي که انسان را به سر منزل مقصود مي ­رساند و پناهگاهي که او را از خطرها نجات مي­دهد.» (نهج ­البلاغه،ص:169/خطبه114) البتّه تمام استدلال اين دسته از مدارک اين است که تقوي موجب صيانت نفس شده او را از انحراف باز مي­دارد چنانکه مي ­فرمايد: « اَلَا فَصُونُوهَا وَ تَصَوَّنُوا بِهَا  آگاه باشيد، تقوا را حفظ کنيد و در پرتو آن خويشتن را هم حفظ نماييد.» (همان، ص:284/خطبه191)

از جمله مهمترين دلايل اين برداشت، کلام حضرت علي عَلَيْهِ­ السّلام است که مي­ فرمايد: « با تقوي بيماريهاي جان را مداوا کنيد» (همان) يا اينکه مي ­فرمايد: « علايق و وابستگيهاي دنيا را از خويش کم کنيد و کمر خويش را با توشه­ ي تقوا محکم ببنديد» (همان،ص:321/خطبه204) به عبارت ديگر تقوي موجب مي­ شود انسان از درون تزکيه شده، خود به مراقبت از نفس اشتغال يابد و به واسطه ­ي آن به مقاصد و منازل صحيحي که در مسير حرکت تکاملي خود در پيش دارد نايل آيد. از جمله شواهد قابل استناد اينکه مي فرمايد: « تقوي پيشه کنيد که رشته­ اي است استوار، دستگيره­اي است محکم و قلّه­ ي آن پناهگاهي است مطمئن». (همان،ص:281/خطبه190) يا اينکه مي ­فرمايد: « اي بندگان خدا بدانيد که تقوي قلعه­ اي محکم و نيرومند است.» (همان،ص:221/خطبه157) حضرت علي عَلَيْهِ­ السّلام در يکي از سخنان خود زمام و قوام زندگي پر سعادت را به تقوي وابسته مي­کند. (همان،ص:309/خطبه195) 

 

ب-  بهره ­مندي از رحمت الهي و دستيابي به پاداشهاي دنيوي و اخروي:

تعاليم اسلامي مي­ آموزد که تقوي مؤثّرترين وسيله براي تقرّب فرد به خداوند متعال است به گونه­اي که موجب مي­شود فرد نسبت به خدواند مُحِقّ شود. حضرت علي عَلَيْهِ ­السّلام درباره­ی آن مي­ فرمايد: « عِبَادَ اللَّهِ اُوصِيكُمْ بِتَقْوَی اللَّهِ فَإِنَّهَا حَقُّ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ الْمُوجِبَةُ عَلَی اللَّهِ حَقَّكُمْ وَ اَنْ تَسْتَعِينُوا عَلَيْهَا بِاللَّهِ وَ تَسْتَعِينُوا بِهَا عَلَی اللَّهِ ای بندگان خدا شما را به تقوا و پرهيزكاری سفارش می ‏كنم، زيرا كه آن حق خداوند بر شما است، كه خود موجب حق شما بر خداوند خواهد بود، برای رسيدن به تقوا از خداوند ياری جوئيد، و برای يافتن حقّ پاداش بر خداوند، از تقوا كمك بگيريد.» (همان،ص:284/خطبه191) علاوه بر آن مي­ آموزد که فرد با کسب تقوي اقتضاي خود را براي کسب رحمت و برکات الهي بالا مي­­ برد. حضرت علي عَلَيْهِ­ السّلام مي ­فرمايد: « وَ اعْلَمُوا اَنَّهُ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً مِنَ الْفِتَنِ وَ نُوراً مِنَ الظُّلَمِ وَ يُخَلِّدْهُ فِيمَا اشْتَهَتْ نَفْسُهُ وَ يُنْزِلْهُ مَنْزِلَ الْكَرَامَةِ عِنْدَهُ فِي دَارٍ اصْطَنَعَهَا لِنَفْسِهِ ظِلُّهَا عَرْشُهُ وَ نُورُهَا بَهْجَتُهُ وَ زُوَّارُهَا مَلَائِكَتُهُ وَ رُفَقَاؤُهَا رُسُلُهُ فَبَادِرُوا الْمَعَادَ وَ سَابِقُوا الْآجَالَ آگاه باشيد آن كس كه تقوا پيشه كند و از خدا بترسد راهی برای رهائی از فتنه‏ ها  به رويش می ‏گشايد و نوری در دل تاريكی به او عطا می‏ نمايد، و او را در آنچه دوست دارد و به آن علاقمند است برای هميشه جاويدان می‏ سازد. و در منزل كريمانه‏ ای كه آماده ساخته پذيرائی می كند، در سرائی كه آن را مخصوص خود ساخته كه سقف آن عرش او و نور و روشنائی‏ اش جمال او زائرانش فرشتگان، و همنشينانش پيامبران خدا می‏باشند. پس به سوی قيامت مبادرت ورزيد و پيش از آنكه اجل فرا رسد كار كنيد.» (نهج ­البلاغه،ص:266/خطبه183) و در کلامی مي­فرمايد: «اگر درهاي آسمانها و زمينها بر روي بنده­اي بسته شده باشد، امّا او تقوای خدا پيشه سازد، خداوند راهي براي او خواهد گشود.» (همان،ص:188/خطبه130) و در کلام ديگری مي ­فرمايد: «آن کس که دست به دامن تقوي زند ... رحمت قطع شده ­ي خداوند به او عطف توجّه کند، نعمتهايش از فرونشستن به جوشش آيند و برکات کم شده به فراواني بر او ببارند». (همان،ص:313/خطبه198) مهمترين شاهد قرآني اين مدّعا اين آيه­ي شريفه است که مي­ فرمايد: « ذَالِكَ أَمْرُ اللَّهِ أَنزَلَهُ إِلَيْكمُ‏ْ  وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيَِّاتِهِ وَ يُعْظِمْ لَهُ أَجْرًا ... و هر كه از خدا بترسد، گناهانش را از او مى‏ زدايد و او را پاداشی بزرگ می ‏دهد.» (طلاق/5)

 

ج-  تقوي موجب وصول به نتيجه­ ي قطعي عمل است:

اعمال و اقوال انسان اگر با تقوي همراه باشد حتماً به نتيجه­ ي واقعي خود منتهي مي ­شود، حضرت علي عَلَيْهِ­ السّلام مي­فرمايد: « آنچه براساس تقوي بنا گردد نابودي نپذيرد و بذري که در سرزمين تقوي پاشيده شود هرگز تشنگي احساس نکند» (نهج­ البلاغه،ص:58/خطبه16) يا مي ­فرمايد: «کسي که جامه­ ي­ تقوي را بر قلبش بپوشاند کارهاي نيکش آشکار گردد و عملش وسيله­ ي پيروزيش شود. پس در به دست آوردن بهره­ هاي تقوي فرصت را غنيمت شمريد و براي وصول به بهشت جاودان عملي شايسته ­ي آن انجام دهيد». (همان،ص:190/خطبه132) و در کلامي ديگر مي ­فرمايد: « فَمَنْ اَخَذَ بِالتَّقْوَی ... احْلَوْلَتْ لَهُ الْاُمُورُ بَعْدَ مَرَارَتِهَا آن کس که دست به دامن تقوي زند ... کارهايش پس از تلخيها به شيريني مي­ گرايد». (همان،ص:313/خطبه198) يا مي ­فرمايد: « امواج ناراحتيهاي متراکم براي او از هم گشوده و مشکلات پي­ در­پي و خسته کننده براي او آسان مي ­شود.» (همان) و در کلام ديگري می ­فرمايد: «تقوي و ترس از خدا کليد گشايش هر دري است و ذخيره ي رستاخيز و سبب آزادي از هر گونه بردگي و نجات از هر گونه هلاکت است. در پرتو تقوي، طالبان پيروز شده و فرارکنندگان رهايي مي­ يابند و با آن به هر هدف و آرزويي مي­توان رسيد». (نهج ­البلاغه،ص: 351/خطبه230)

 

4 - تبيين ارزش تقوي و اکرام متقين:

خداوند متعال هرگونه معيار برتری انسانها بر يکديگر را جز تقویٰ منتفی می ­داند. اين بزرگترين افتخار اسلام است که اگر به خوبی تبيين گردد طرفداران و شيفتگان زيادی به دست می ­آورد. اگر انسان قدرت داشته باشد و تقویٰ نداشته باشد می ­تواند با قدرت خود ستم و ظلم را در جامعه شيوع دهد. هر يک از صفاتی که انسان را از ديگران متمايز می ­سازد و گونه­ ای از قدرت را برای فرد اثبات می ­کند بدون تقویٰ می ­تواند موجبات شرارت او را در جامعه فراهم سازد به گونه ­ای که امکان بهره ­وری بيش از حدّ سزاواری و اِعمال ستم به ديگران را از جانب او به وجود آورد. زيبايی، ثروت، علم، تخصّص، مهارت و ... بدون تقویٰ عوامل مؤثّری در ايجاد فسادهای اجتماعی هستند. از اينرو خداوند متعال تنها ملاک برتری افراد بر يکديگر را دارا بودن تقویٰ دانسته می ­فرمايد: « يَا اَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ اُنثَی‏ وَ جَعَلْنَاكُمْ‏ْ شُعُوباً وَ قَبَائلَ لِتَعَارَفُواْ  إِنَّ اَكْرَمَكُمْ‏ْ عِنْدَ اللَّهِ اَتْقَيكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ » (حجرات/13) و حضرت علی عَلَيْهِ­السّلام در وصف متّقين می ­فرمايد: « هر کس به تقوا متمسّک شود ... مجد و عظمت و بزرگواريهای از دست رفته همچون باران دانه درشت بر او فرو بارند.» (نهج البلاغه، ص:313/خطبه198) پاداشهايی که در قرآن کريم و جوامع روايی برای متّقين برشمرده شده است به همين سببِ کرامت و بزرگواری است که با تقوا به دست می­آورند. حضرت علی عَلَيْهِ ­السّلام درباره ­ی شايستگی متّقين می­فرمايد: « خداوند بهشت را سرمنزل آنان قرار داده است و آنها سزاوار اين نعمت و شايسته ­ی آن بودند و در اين خانه جاودانی در ميان نعمتهای پايدار و نابود نشدنی قرار خواهند داشت.» (همان،ص:282/خطبه190) و در کلام ديگری می ­فرمايد: « آگاه باشيد آن کس که تقویٰ پيشه کند و از خدا بترسد ... در منزل کريمانه ­ای که برای خود آماده ساخته فرود می ­آيد منزلی که سقف آن عرش او و نور و روشناييش جمال او و زايرانش فرشتگان و همنشينانش پيامبران خدا هستند.»(نهج ­البلاغه،ص:266/ خطبه183) آيات متعدّدی از قرآن کريم نيز به پاداشهای متّقين اشاره دارد که در ذيل به برخی از آنها اشاره می­شود:  « إِنَّ الْمُتَّقِينَ فىِ جَنَّاتٍ وَ نَعِيمٍ » (طور/17)  « وَ اُزْلِفَتِ الجَْنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ غَيْرَ بَعِيدٍ (ق/31)  « إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِی جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ » (ذاريات/15)  « إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِی جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ » (قمر/54)

 

ب- تأثير تقویٰ در تحقّق و توسعه­ ی فرهنگ اسلامی:

اگرچه اين مطلب در ضمن مطالب گذشته تا حدودی اثبات شده است، لکن به علّت اهمّيّت آن، به طور مستقل عنوان می­شود. علّت اساسی تأکيدات مکرّر به کسب تقویٰ در منابع اسلامی همين اثرگذاری آن در اصلاح فرد و قرار گرفتنش در مسير کمال است. بی­ گمان زمانی که افراد جامعه خود حافظ اعمال و اقوالشان باشند و همواره در انجام اعمال صالح پيش قدم شده با جدّيّت بر ترک محرّمات و گناهان اصرار بورزند. با توجّه به آنکه صدور اعمال صالح از انسان به معنای فعّال شدن استعدادهای افراد جامعه در مسير مثبت حرکت خود است، حاصلی جز پيدايش و افزايش مصاديق خرد و صدق و نيکی در جامعه نخواهد داشت و اين همان تحقّق و توسعه ­ی فرهنگ اسلامی است و پيشرفت همه جانبه، از جمله دسترسی به اقتصاد مقاومتی در گرو آن است.

اقتصاد مقاومتی 1

پرينت
دسته: بدون گروه بندی
نمایش از پنج شنبه, 22 بهمن 1394 نوشته شده توسط فرشته (زهرا) بصراوی

 

تلاش براي تأمين معاش و بي­ نيازي از مردم:

يکي از مهمترين حقوق افراد هر جامعه اينست که بتواند با توجّه به استعداد و تواناييهايش در يک جايگاه مناسب شغلي قرار گيرد تا خود و افراد تحت تکفّلش را از نظر معاش و هزينه ­ي زندگي تأمين کرده محتاج غير نباشد. اگر چه خداوند وعده­­ي جميلي به انسان داده و با فرمودن: «... نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِيَّاكمُ ...‏ْ» (اسراء/31) انسان را از انحراف و سقوط از حق نهي فرموده است، لکن روزي خداوند از طريق تلاشي مي ­رسد که فرد انجام مي ­دهد. چنانکه برخي از آيات به آن اشاره دارد و مي ­فرمايد: « فَإِذَا قُضِيَتِ الصَّلَوةُ فَانْتَشِرُواْ فىِ الْاَرْضِ وَ ابْتَغُواْ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ اذْكُرُواْ اللَّهَ كَثِيراً لَعَلَّكُمْ‏ْ تُفْلِحُونَ » (جمعه/10) در قرآن کريم در موارد متعدّدي کسب روزي و تلاش براي تأمين معاش را با الفاظ « ابتغاء من فضل الله طلب روزي از جانب خدا » آورده است. از جمله شواهد اين مطلب آيه ­اي است که مي­فرمايد: « ... وَ جَعَلْنَا ءَايَةَ النهََّارِ مُبْصرَِةً لِتَبْتَغُواْ فَضْلًا مِّن رَّبِّكم‏ ...» (اِسراء/12) ازدواج و تلاش براي تأمين معاش که ارتباط مستقيم با تأمين نيازهاي مادي دارد، از مواردي است که انسانها براي انجام آن نيازي به امر و دستور نداشته ­اند و همواره بدان اشتغال ورزيده ­اند. آنچه از آيات و تعاليم الهي در قرآن کريم بدست مي ­آيد اينست که در اين موارد خداوند متعال دستورالعملهايي ارائه فرموده است تا مسلمين از مسير حق منحرف نشوند. يکي از انحرافاتي که اين دسته از آياتِ مربوط به طلب روزي متذکّر آن مي ­شود آنست که انسان نبايد خود را در تلاش و کسب روزي مستقل بداند، بلکه وجود او و امکاناتي که در طبيعت يا جامعه فراهم آمده تا وي قدرت تأمين معاش بيابد، تماماً نعمت الهي است. از جمله انحرافات ديگر در تأمين نيازهاي مادي زياده ­روي در اشتغال به آنهاست تا جايي که انسان را از ياد خداوند و ديگر وظايفش باز مي ­دارد، برخي از آيات مربوط به معاش به اين انحراف انسان توجّه داده يا او را از آن بازداشته است. از جمله مي ­توان به آيات زير استناد کرد: « وَ إِذَا رَاَوْاْ تِجَارَةً اَوْ لَهْواً انْفَضُّواْ إِلَيْهَا وَ تَرَكُوكَ قَائمًا قُلْ مَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجَارَةِ وَ اللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ » (جمعه/11) و يا آيه ­ي دستور نماز جمعه که مي فرمايد« يَا اَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِذَا نُودِیَ لِلصَّلَوةِ مِن يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْاْ إِلىَ‏ ذِكْرِ اللَّهِ وَ ذَرُواْ الْبَيْعَ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ » (جمعه/9) امّا مهمترين انحراف انسان در تأمين نيازهاي مادي انحراف از حق است که خداوند به شدّت از آن نهي فرموده و ارتکاب به هر يک از آن انحرافات را در زمره­ي گناهان کبيره مي ­داند و فطرت انسان نيز با آنها ناسازگار است. از جمله اين موارد زنا و ازدواجهاي نامشروع است که پيش از اين مورد بررسي قرار گرفت و آنچه به معاش برمي ­گردد، رباخواري و تجاوز به مال يتيم و تجاوز به پيمانه و وزن (گرانفروشي و کم فروشي) است که در ذيل عدالت اقتصادي مورد بررسي قرار خواهد گرفت.

انحراف ديگري که تفريط از حدّ اعتدال است اينکه فرد از ازدواج خودداري کند و يا در طلب روزي اميد کسب بدون تلاش داشته باشد. اين موارد نيز به شدّت مورد نهي شارع مقدّس قرار گرفته و روايات متعدّدي در نهي از اين طرز فکر و استدلال در جوامع روايي ديده مي ­شود. از جمله به موارد ذيل اکتفا مي ­گردد: عمر بن ­يزيد مي ­گويد به امام صادق عَلَيْهِ ­السّلام عرض کردم مردي مي ­گويد: « در خانه ­ام مي ­نشينم، نماز مي ­خوانم، روزه مي ­گيرم و پروردگارم را عبادت مي ­کنم و روزيم به زودي خواهد رسيد» امام صادق عَلَيْهِ ­السّلام فرمود: « اين يکي از سه موردي است که دعا مستجاب نمي ­شود.» (کافي،5/77/1) در روايت ديگري آمده است که امام صادق عَلَيْهِ ­السّلام درباره­ ي مردي سئوال فرمود، عرض شد: نيازمند شده است. فرمود: اين روزها چه مي کند؟ عرض شد: در خانه­ به عبادت پروردگار مي­ پردازد. فرمود: پس از کجا روزيش مي­ رسد؟ عرض شد: برخي از برادرانش تقبّل کرده ­اند. امام صادق عَلَيْهِ ­السّلام فرمود: « قسم به خداوند کسي که روزي او را متقبّل شده عبادت کننده ­تر از اوست» (کافي،5/78/4) و امام باقر عَلَيْهِ ­السّلام فرمود: « کسي که در دنيا طلب روزي کند تا از مردم بي ­نياز شود و خانواده ­اش را بي­ نياز کند و به همسايه ­اش مهرباني کند در روز قيامت خداوند عزّوجلّ را در حالتي ملاقات خواهد کرد که صورتش مانند ماه شب چهارده مي ­درخشد» (همان،5/78/5)

دستور بي ­نيازي جُستن از مردم که در روايات متعدّد ديگري بدان امر شده است(همان،2/148و149) به معناي ترک رابطه با مردم نيست. مسلماً بسياري از نيازهاي انسان جز با معاشرت و مخالطت با مردم و داد و ستد با ايشان رفع نمي­ گردد، مخصوصاً در جوامع کنوني که همه ­ي مردم در رفع تمام نيازهايشان به يکديگر وابسته ­اند. از اينرو بي ­نيازي جُستن از مردم، مخصوصاً با توجّه به رواياتي که درباره­ ي آن نقل شده، به معناي ترک درخواست بدون تلاش و طمع به مال مردم است که بدون استحقاق مطالبه مي ­شود. در روايت حضرت علي عَلَيْهِ ­السّلام اين موضوع به روشني تبيين شده است مي ­فرمايد: «بايد در دلت احتياج به مردم و ب ي­نيازي از ايشان پديد آيد. نيازت را با نرم ­زباني و خوشرويي مطالبه کني و بي ­نيازيت از ايشان با حفظ آبرو و نگهداري عزّت نفست باشد.» (همان، 2/149/7) کلام امام عَلَيْهِ ­السّلام زيباترين دستوري است که چگونگي تعامل با مردم را تبيين مي ­فرمايد و در آن به عزّت نفس انسان اشاره شده است که نتيجه ­ي همان بي­ نيازي جستن از مردم است و اشاره به سئوال و درخواست بدون تلاش است که با خواري و کوچک شدن انسان و از دست رفتن کرامت و بزرگواري او همراه است. امام صادق عَلَيْهِ­ السّلام نيز مي ­فرمايد: « شرف مؤمن به شب زنده ­داري است و عزّتش به بي ­نيازي جُستن از مردم است.» (همان،2/148/1) از ديگر آثار پر برکت تلاش براي تأمين معاش و بي­نيازي جستن از مردم، حفظ حرّيت و آزادگي فرد است که جز به خدا اميد نمي ­بندد و عبد و بنده­ ي غير او نمي­شود. (نهج ­البلاغه، ص:401/ نامه 31) يکي از زيباترين نمودهاي بي ­نيازي جُستن از مردم تکبّر مستمندان در برابر اغنيا است (همان، ص:547/قصار406) که موجب رفع چاپلوسي و تملّق از ساحت جامعه اسلامي مي ­شود. جامعه ­اي که مردمانش جز به تلاش و زحمت خود و فضل و رحمت پرورگار اميدي نبندند همواره رو به گسترش و توسعه است. اين تلاش همراه با دستورات اخلاقي که درباره ي احسان و نيکي کردن به مردم صادر شده است مي ­تواند به کلّي فقر را از چهره ­ي اجتماع پاک سازد.

 

مؤلّفه های فرهنگ اسلامی (3) ناشی از ايمان به روز جزا

پرينت
دسته: بدون گروه بندی
نمایش از جمعه, 30 مرداد 1394 نوشته شده توسط فرشته (زهرا) بصراوی

انفاق از روزي و پرهيز از بخل:

يکي از صفات دنيا خواهان متکبّر فخر فروش، بخل است. اين ها به شهادت آيات قرآن کريم هم خود بخيلند و هم ديگران را امر به بخل ورزيدن مي کنند. چنان که مي فرمايد: « ... وَ اللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ‏َّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ() الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَ يَأمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ  وَ مَن يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنىُّ‏ُّ الحَمِيدُ »(حديد/23و24) بر خلاف کساني که به روز جزا ايمان دارند، زندگي دنيا را هميشگي نمي دانند و مرگ را فراموش نمي کنند و از دل بستن به دنياي فاني و اموال و متاع ها و زرق و برق هاي زودگذر آن پرهيز نموده اند، اين افراد مال دنيا را ضامن بقاي خود نمي دانند و در بخشش مازاد اموال خود به مستمندان بخل نمي ورزند. در آيات اوّليه ي سوره ي بقره « انفاق از روزی » را همراه با نماز لازمه ي ايمان به غيب معرفي مي فرمايد و آن را همراه با ديگر صفات متّقين شرط اساسي و لازم براي هدايت يافتن به وسيله ي قرآن کريم مي داند. تأثير « ذکر موت » و « انفاق از روزي » تا حدودي از آيه ي ذيل روشن مي شود، مي فرمايد: « وَ اَنفِقُواْ مِن مَّا رَزَقْنَاكُم مِّن قَبْلِ اَن يَأتِیَ اَحَدَكُمُ الْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوْ لَا اَخَّرْتَنىِ إِلىَ اَجَلٍ قَرِيبٍ فَاَصَّدَّقَ وَ اَكُن مِّنَ الصَّالِحِينَ »(منافقون/10) البتّه در اين آيه ي شريفه به يکي از نتايج انفاق که عبارت است از « پيدايش صلاح در انفاق کننده » نيز اشاره شده است. علّامه طباطبايي (ره) « انفاق از روزي » را مانند چهار صفت ديگري که در پنج آيه ي اوّل سوره ي بقره براي متّقين آورده شده، فطري انسان مي داند، و مي گويد: « پنج صفتي که خداي تعالي آن ها را زمينه ي هدايت قرآني خود قرار داده، صفاتي است که فطرت سالم در آدمي ايجاد مي کند، و در آيات مورد بحث به دارندگان چنين فطرتي وعده مي دهد که بزودي به وسيله ي قرآنش ايشان را هدايت مي کند. » (تفسيرالميزان، 1/85) تعاليم قرآن کريم اين امر فطري انسان را به کمال نهايي خود مي رساند. اوّلاً در چگونگي انفاق شروطي را قايل شده است تا فوايد و نتايج آن به نحو احسن عايد جامعه ي انساني شود. از جمله شروط انفاق مي توان به موارد ذيل اشاره کرد:

1- في سبيل الله باشد:

قرآن کريم در اين باره مي فرمايد: « مَثَل آنان که اموال خود را در راه خدا انفاق مي کنند مانند مَثَل دانه اي است که هفت خوشه برآورد و در هر خوشه اي صد دانه باشد. خدا پاداش هر کس را که بخواهد، چند برابر مي کند. خداوند گشايش دهنده و داناست.»(بقره/261)

2- براي طلب رضاي خدا باشد:

چنان که در قرآن کريم مي فرمايد: « مَثَلِ کساني که اموال خويش را براي طلب رضاي خدا از روي يقين و اعتقاد انفاق مي کنند، مَثَلِ بوستاني است بر تپّه ای، که باراني تند بر آن ببارد و دو چندان ميوه دهد. و اگر باران تندي بر آن نبارد، نرم باراني بر آن بارد و خداوند به آنچه انجام مي دهيد، بيناست.» (بقره/265)

3- همراه منّت نباشد:

قرآن کريم مي فرمايد: « مزد کساني که اموال خود را در راه خدا انفاق مي کنند و پس از انفاق منّتي نمي نهند و آزاري نمي رسانند با پروردگارشان است. نه بيمناک مي شوند و نه اندوهگين.» (بقره/262)

4- همراه با آزار و اذيّت نباشد:

در اين باره هم به آيه ي قبل مي توان استناد کرد و هم اين آيه ي شريفه که مي فرمايد: « گفتار نيکو و بخشايش بهتر از صدقه اي است که آزاري به دنبال داشته باشد. خدا بي نياز و بردبار است. » (بقره/263)

5- همراه با ريا نباشد:

خداوند متعال انفاق همراه با ريا را از ديگر صفات متکبّران فخر فروش دل باخته ي دنيا مي داند و درباره ي ايشان مي فرمايد: « ... خداوند متکبّران فخر فروش را دوست ندارد () کساني که بخل مي ورزند و مردم را به بخل ورزيدن امر مي کنند، و مالي را که خداوند به آن ها داده است پنهان مي کنند و ما براي کافران عذابي خوار کننده مهيّا ساخته ايم () و کساني که اموال خود را براي ريا به مردم انفاق مي کنند به خدا و روز قيامت ايمان نمي آورند. و هرکس که شيطان قرين او باشد، قريني بد دارد.» (نساء/38-36) و در آيه اي ديگر قبح انفاق براي ريا و بي فايده بودن آن را چنين توصيف مي فرمايد: « يَا اَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِكُم بِالْمَنِّ‏ِ وَ الْأَذَی‏ كاَلَّذِی يُنفِقُ مَالَهُ رِئَاءَ النَّاسِ وَ لَا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْاَخِرِ  فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَيْهِ تُرَابٌ فَاَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْدًا  لَايَقْدِرُونَ عَلیَ‏ شَی‏ْءٍ مِمَّا كَسَبُواْ  وَ اللَّهُ لَا يَهْدِی الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ »(بقره/164) چنان که مشاهده مي شود در هر دو آيه ي شريفه « انفاق از روي ريا » را صفت کساني مي داند که به خدا و روز جزا ايمان ندارند.

6- از بهترين چيزها باشد و از دور ريختني ها نباشد:

قرآن کريم درباره ي اين موضوع مي فرمايد: « اي کساني که ايمان آورده ايد، از اندوخته هاي نيکوی خويش و از آن چه برايتان از زمين رويانده ايم انفاق کنيد، نه از چيزهاي ناپاک و بد که خود، آن ها را جز از روي اغماض نمي ستانيد. و بدانيد که خدا بي نياز و ستودني است. » (بقره/267)

ثانياً با تکميل مراحل مختلف هدايت يک مسلمان، او را ياری مي کند تا مراتب و درجات ايمان را طي کرده به کمال انساني دست يابد و در نتيجه ي آن « انفاق از روزي » که امري فطري است « به انفاق از آن چه دوست مي دارد و بدان نيازمند است» تبديل مي شود. در سوره ي دهر در وصف ابرار که همان انسان هاي کمال يافته اند و مصاديق بارز ايشان معصومين عَلَيْهِمُ السَّلام هستند می فرمايد: « وَ يُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلیَ‏ حُبِّهِ مِسْكِينًا وَ يَتِيمًا وَ اَسِيرًا () إِنَّمَا نُطْعِمُكمُ‏ْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنكمُ‏ْ جَزَاءً وَ لَا شُكُورًا () إِنَّا نَخََافُ مِن رَبِّنَا يَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِيرًا » (دهر/10-8) اهميّت انفاق در دين شريف اسلام تا جايي است که زکات يکي از مباني و واجبات اسلام قرار داده شده است. اين فريضه که غالباً در قرآن کريم هم رديف « نماز » استعمال شده است، انفاق را از يک حالت اختياري به امري مؤکّد و اجباري بدل نموده است. علاوه بر آن که انفاق در غير از موارد واجب نيز با تأکيد فراوان سفارش و توصيه شده است.

 

آثار فردی و اجتماعی انفاق

الف- پيدايش صلاح در انفاق کننده

کسي که خود را موظّف مي کند تا از آن چه از اموال دنيا در اختيار دارد به ديگران ببخشد، خود را عادت مي دهد تا از دل بستگي هايش به دنيا و اموال زود گذر آن بکاهد و خود را در زمره ي ابرار و نيکوکاران و صُلَحا قرار دهد. در قرآن کريم مي فرمايد: « از آن چه به شما روزي داديم انفاق کنيد، پيش از آن که مرگ يکي از شما را دريابد و بگويد پروردگارا، چرا مرگِ مرا اندکي تأخير نيانداختي تا صدقه دهم و از صالحين و شايستگان گردم. » (منافقون/10) و علي عَلَيْهِ السَّلام درباره ي اين آيه ي شريفه که مي فرمايد: « مَن ذَا الَّذِی يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَيُضَاعِفَهُ لَهُ اَضْعَافًا كَثِيرَةً وَ اللَّهُ يَقْبِضُ وَ يَبْصُطُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ »(بقره/245) فرمود: « قرض گرفتن خداوند از شما نه به خاطر کمبود است، او از شما ياري خواسته در حالي که لشکرهاي آسمان و زمين از آنِ اوست و عزيز و حکيم است. درخواست قرض کرده در حالي که گنج هاي آسمان و زمين به او تعلّق دارد و بي نياز و حميد است. خواسته است شما را بيازمايد که کداميک نيکوکارتريد. » (نهج البلاغه، ص: 266، خطبه 183) در قرآن کريم نيز به بي نيازي خداوند متعال و فقر و نيازمندي انسان اشاره شده است: « آگاه باشيد که شما را دعوت مي کنند تا در راه خدا انفاق کنيد. بعضي از شما بخل مي ورزند؛ و هرکس که بخل ورزد، در حقّ خود بخل ورزيده است. زيرا خدا بي نياز است و شما نيازمند و فقيريد و اگر روي برتابيد، به جای شما مردمي ديگر آرد که هرگز همسان شما نباشند. » (محمّد (ص)/38) از آن جا که « بي تابي نسبت به آن چه از دست مي رود » بيشترين مشکلات روحي انسان را پديد مي آورد و « حرص و طمع نسبت به اموال دنيا و زياده خواهي ها » موجب بيشترين مشکلات و معضلات اجتماعي است، هر راه حلّي که قادر باشد اين دو صفت انسان را اصلاح کند، بهترين و پيشرفته ترين دستورالعمل انساني خواهد بود. تعاليم قرآن کريم و احاديث شريف به ما مي آموزد که انفاق بهترين راه حلّ اصلاح نفس افراد جامعه از اين دو صفت مذموم است.

ب- جلب دوستي اقوام و کساني که مورد انفاق قرار مي گيرند:

حضرت علي عَلَيْهِ السَّلام مي فرمايد: « آگاه باشيد نبايد از بستگان بينوای خود رو برگردانيد، و از آنان چيزی دريغ کنيد که نگاه داشتنش زيادی نمي آورد و از بين رفتنش کمبودی ايجاد نمي نمايد، آن کس که از دست دهنده ی خويش را از بستگانش باز دارد، تنها يک دست از آن ها باز داشته، امّا از خويشتن دست های فراواني برگرفته است، ولی آن کس که بال محبّت را بگستراند دوستي اقوامش ادامه خواهد يافت. » (نهج البلاغه، ص: 65، خطبه 23)

ج- انباشته نشدن دارايي ها نزد عدّه اي خاص

انفاق از انباشته شدن اموال نزد عدّه اي خاص جلوگيري مي کند. کساني که انفاق نمي کنند نسبت به جمع مال حريصند، غالباً از ذکر موت گريزانند و خود را در دنيا جاودانه مي پندارند و مال را وسيله ي جاودانگي در دنيا مي دانند چنان که قرآن کريم درباره ی ايشان مي فرمايد: « الَّذِی جَمَعَ مَالاً وَ عَدَّدَهُ () يَحْسَبُ اَنَّ مَالَهُ اَخْلَدَهُ »(همزه/2و3) و علي عَلَيْهِ السَّلام در ضمن کلامي کوتاه ضمن توصيه و سفارش به انفاق، هشدار مي دهد که انسان فرصت استفاده از اموال جمع شده را نخواهد داشت و ديگران از حرص و طمع او بهره مند خواهند شد. مي فرمايد: « (از آنچه بدست آورده اي انفاق کن) و براي ديگران اندوخته مکن. » (نهج البلاغه، ص: 549، قصار 416)

د- از بين رفتن فقر و فاصله ي طبقاتي در جامعه:

در موارد متعدّدی از قرآن کريم از کساني نام برده شده است که بايستي به آنان انفاق شود. از جمله مي فرمايد: « از تو مي پرسند که چه انفاق کنند؟ بگو آن چه از مال خود انفاق مي کنيد، براي پدر و مادر و خويشاوندان و يتيمان و مسکينان و در راه ماندگان باشد. و هر کار نيکي که کنيد خدا به آن آگاه است.» (بقره/215) در آيه ي 177 سوره ي بقره اسيران و در بندماندگان را نيز اضافه کرده است. در سوره ي حشر ضمن بر شمردن موارد مصرف فيئي که به رسول خدا صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ تعلّق مي گيرد، مي فرمايد: « ... كَیْ لَا يَكُونَ دَولَةً  بَيْنَ‏َ الْاَغْنِيَاءِ مِنكُمْ ...» (حشر/7) يعني تا اين که اموال بين اغنيا و ثروتمندان دست به دست نگردد. از افرادي که موارد مصرف انفاق و فيء شامل آن ها مي شود، معلوم است که بزرگترين فايده ي انفاق بر طرف شدن « فقر » از جامعه ي اسلامي است.

2- اعتقاد به جاودانگی زندگی در جهان آخرت:

خداوند در قرآن کريم مي فرمايد: « مَا عِندَكُمْ يَنفَدُ  وَ مَا عِندَ اللَّهِ بَاقٍ ...» (نحل/96) علامه طباطبايي (ره) در ذيل اين آيه ي شريفه مي گويد: « اين جمله در مقام تحليل آيه ي قبلي است که مي فرمود: "ما عِندَ اللهِ هُوَ خَيرٌ لَکُم" و آن را توجيه مي کند به اين که آن چه در زندگي دنيا در دست شماست، مانند همه ي دنيا دست خوش زوال است، و آن چه نزد خداي سبحان است و آن را به خصوص به پرهيزگاران وعده داده باقي است، و زوال و فنا نمي پذيرد، و هر عاقلي مي داند که باقي بهتر از فاني است.» (تفسيرالميزان، 24/258) و در آيه ي ديگري تمام زندگي دنيا را با تمام زندگي آخرت مقايسه کرده مي فرمايد: « وَ مَا هَذِهِ الْحَيَوةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ  وَ إِنَّ الدَّارَ الاَْخِرَةَ لَهِیَ الْحَيَوَانُ  لَوْ كَانُواْ يَعْلَمُونَ »(عنکبوت/64) کلمه ي « لهو » به معناي هر چيز يا هر کار بيهوده ايست که انسان را از کار مهم و مفيدش باز بدارد و به خود مشغول سازد. کلمه ي « لَعِب » به معناي کار و يا کارهاي پشت سر همي است که با نظامي معيّن و در عين حال بيهوده و بي فايده انجام شود. زندگي دنيا همان طور که به اعتباری لهو است، به اعتبار اين که براي خود قواعدی دارد، لعب نيز هست، زيرا فاني و زودگذر است. علّامه طباطبايي (ره)ه ضمن تعريف اين دو واژه مي گويد: « انسان در عالم آخرت با کمالات واقعي که خود از راه ايمان و عمل صالح کسب کرده زندگي مي کند، و آن چه را که دارد و اشتغال به آن، آدمي را از منافعي باز نمي دارد، زيرا غير از آن کمالات واقعي، کمالات ديگری نيست و سرگرمي به آن جدّی است که لعب و لهو و تأثيم در آن راه ندارد، بقايي است که فنايي با آن نيست، لذّتي است که با اَلَم آميخته نيست، سعادتي است که شقاوتي در پي ندارد، پس آخرت حياتي است واقعي، و به حقيقت معناي کلمه. در اين آيه ي شريفه زندگي دنيا را منحصر در لهو و لعب کرده و با کلمه ي "هذه" آن را تحقير کرده است، و زندگي آخرت را منحصر در "حيوان" زندگي واقعي کرده است.» (تفسيرالميزان،31/240و241)

3- اعتقاد به حسابرسي اعمال انسان در آخرت:

اين حقيقت که در روز قيامت اعمال انسان مورد حسابرسي قرار مي گيرد و هر فردی مسئول اعمال، گفتار و عقايد و باورهاي خود است از بديهي ترين عقايد اسلامي است و در آيات متعدّدی از قرآن کريم به نحو مبسوط يا کوتاه طرح شده است. از جمله مي توان به آيات زير استناد کرد. مي فرمايد: « روزي که آن حادثه ي بزرگ [قيامت] در رسد (34) روزي که آدمي همه ي اعمال خود را به ياد آورد (35) و جهنّم را به هر که می بيند نشان دهند (36) پس هر کس که طفيان کرده (37) و زندگی دنيا را برگزيده (38) جهنّم جايگاه اوست (39) امّا هر کس که از عظمت پروردگارش ترسيده و نفس را از هویٰ بازداشته (40) بهشت جايگاه اوست.»(نازعات/34-41) و در جای ديگر می فرمايد: « ثُمَّ كاَنَ مِنَ الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبرِْ وَ تَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ (17) اُوْلَئكَ اَصحَْابُ المَْيْمَنَةِ (18) وَ الَّذِينَ كَفَرُوا بَِايَاتِنَا هُمْ اَصْحَابُ الْمَشَْمَةِ (19) عَلَيهِْمْ نَارٌ مُّؤْصَدَةُ» (بلد/17-20) و در آيات ديگری عدل خداوند را چنين توصيف می فرمايد: « در آن روز مردم پراکنده از قبرها بيرون می آيند تا اعمالشان را به آنها بنمايانند (6) پس هر کس به وزن ذرّه ای نيکی کرده باشد آن را می بيند (7) و هر کس به وزن ذرّه ای بدی کرده باشد آن را می بيند» (زلزال/6-8)

اعتقاد به حسابرسی اعمال در روز قيامت و جاودانگی جهان آخرت موجب پيدايش شماری از ارزشها شده، اعمال و صفات ويژه ای را در مؤمن پديد می آورد. از جمله می توان به موارد ذيل اشاره کرد:

دل بستن به جهان آخرت:

حضرت علی عَلَيْهِ السَّلام می فرمايد: « به آنچه به پرهيزگاران وعده داده اند دل ببنديد، که وعده اش صادق ترين و راشت ترين وعده هاست.» (نهج البلاغه، ص: 113، خطبه 110) کسی که به آخرت و زندگی جاودان و پر از سعادت و نعمت آن دل می بندد، حضر است از بهره های دنيوی بگذرد تا به بهره های جاودان اُخروی دست يابد. حضرت علی عَلَيْهِ السَّلام در مقايسه اعمال دنيوی و پاداش و جزای اُخروی می فرمايد: « هيچ چيز بدتر از شرّ و بدی نيست جز کيفر آن، و هيچ چيز نيکوتر از خير و نيکی نيست جز پاداش آن. همه چيز دنيا شنيدنش بزرگتر است از ديدنش، ولی همه چيز آخرت ديدنش از شنيدنش بزرگتر خواهد بود. پس می بايست شنديدن از ديدن و خبر از پنهانيها شما را کفايت کند، آگاه باشيد هرگاه از دنيای شما کم شود و به آخرتتان افزوده گردد بهتر از آن است که از آخرتتان کم و به دنيايتان افزوده شود، چه بسا کم شدنهايی که سود به همراه دارد، و چه افزايشهايی که خسران و زيان به دنبال می آورد.» (همان، ص: 119، خطبه 114)  اين استدلال و اين منطق مؤمن را وامی دارد تا بسياری از بهره های دنيوی را به خاطر رسيدن به پاداشهای اُخروی ناديده گرفته آنها را ترک کند و طبق توصيه و سفارش قرآن کريم که می فرمايد: « سَابِقُوا إِلىَ‏ مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكمُ‏ْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا كَعَرْضِ السَّمَاءِ وَ الْاَرْضِ اُعِدَّتْ لِلَّذِينَ ءَامَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ  ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ»(حديد/21) در نيکوکاری و انجام عمل صالح با ديگر مؤمنين مسابقه داده سعی کند از آنها پيشی بگيرد. بالاترين درجات دلبستگی به آخرت را می توان در کسانی ديد که با مال يا جان خود در را خدا جهاد می کنند. خداوند درباره ی ايشان می فرمايد: « الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ هَاجَرُوا وَ جَاهَدُوا فىِ سَبِيلِ اللَّهِ بِاَمْوَالهِِمْ وَ اَنفُسِهِمْ اَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللَّهِ  وَ اُوْلَئكَ هُمُ الْفَائزُونَ»(توبه/20) و در آيه ديگری به مؤمنين می فرمايد: « آيا شما را به تجارتی راهنمايی کنم تا از عذاب دردناک نجاتتان دهد (10) به خدا و پيامبرش ايمان بياوريد و با مال و جان خويش در راه خدا جهاد کنيد اين برای شما بهتر است، اگر دانا باشيد»(صف/10و11) از اينرو مؤمن به صفات نيکويی دست می يابد که برخی از مهمترين آنها عبارتست از:

1- ايثار مال [انفاق از آنچه دوست می دارد و بدان نيازمند است] :

 در سوره ی بقره يکی از صفاتی که برای ابرار برمی شمرد اينست که می فرمايد: «مال خود را، با آنکه دوستش دارد به خويشاوندان و يتيمان و درماندگان و در راه ماندگان و درخواست کنندگان و دربندماندگان می بخشد»(بقره/177) و درباره ی انگيزه ی چنين ايثاری در سوره ی دهر می فرمايد: « إِنمََّا نُطْعِمُكمُ‏ْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنكمُ‏ْ جَزَاءً وَ لَا شُكُورًا(9) إِنَّا نخََافُ مِن رَّبِّنَا يَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِيرًا»(دهر/9و10) علّت آن که ايمان به آخرت جاودان سبب انفاق می شود، تا جايی که فرد حاضر است از آنچه خود بدان نياز دارد بگذرد، اينست که مؤمن دلبسته به آخرت نسبت به فقر در دنيا ترس به دل راه نمی دهد و اميد دارد که رحمت و فضل و پاداش خداوند نصيب او گردد. اين استدلال در قرآن کريم اين گونه بيان شده است که: «يَا اَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا اَنفِقُوْ مِن طَيِّبَاتِ مَا كَسَبْتُمْ ...(267) الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ يَأمُرُكُم بِالْفَحْشَاءِ  وَ اللَّهُ يَعِدُكُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَ فَضْلًا  وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ»(بقره/267و268)

2- ايثار جان [شهادت طلبي و شرکت در ميدان جهاد في سبيل الله]

قرآن کريم در اين باره مي فرمايد: « إِنَّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ الَّذِينَ هَاجَرُوا وَ جَاهَدُوا فىِ سَبِيلِ اللَّهِ اُوْلَئكَ يَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّهِ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ »(بقره/218) و در آيه ی ديگری مي فرمايد: « خداوند از مؤمنان جان ها و مال هايشان را خريد، تا بهشت از آنان باشد. در راه خدا جنگ مي کنند، چه بکشند يا کشته شوند وعده اي که خداوند در تورات و انجيل و قرآن داده حقّي است بر عهده ي او، و چه کسي بهتر از خدا به عهد خود وفا خواهد کرد؟ بدين خريد و فروش که کرده ايد شاد باشيد که کاميابي بزرگي است.» (توبه/111) و علي عَلَيْهِ السَّلام درباره ي مؤمنان صدر اسلام و خود مي فرمايد: "در رکاب پيامبر آن چنان مخلصانه مي جنگيديم و براي پيش برد (حق و عدالت) از هيچ چيز باک نداشتيم، حتّي حاضر بوديم با پدران و فرزندان و برادران و عموهای خويش در اين راه [اگر بر خلاف حق باشند] بجنگيم." حضرت علي عَلَيْهِ السَّلام نتيجه ي چنين از خود گذشتگي را افزايش ايمان و تسليم در برابر حقّ، صبر و بردباري در برابر ناراحتي ها و ثبات قدم و جدّيت براي جهاد با دشمن مي داند. (نهج البلاغه، ص: 91، خطبه 56)

مؤلّفه های فرهنگ اسلامی (4) ناشی از ايمان به روز جزا

پرينت
دسته: بدون گروه بندی
نمایش از جمعه, 06 شهریور 1394 نوشته شده توسط فرشته (زهرا) بصراوی

ترس از عذاب هاي اخروي:

اعتقاد به حسابرسي اعمال در روز بازپسين و مسئول بودن انسان، فرد را وامي دارد تا از انجام آن چه خداوند نهي فرموده، با جديّت اجتناب ورزد و به انجام آن چه خداوند امر فرموده مشتاق شود. حضرت علي عَلَيْهِ السَّلام در اين باره مي فرمايد: «اي بندگان خدا! ترس از خدا دوستان خدا را از ارتکاب به محرّمات باز مي دارد، و قلب هاشان را قرين خوف و خشيت قرار مي دهد آن چنان که آن ها را در دل شب بيدار مي دارد، و در روزهاي گرم و سوزان به روزه وا مي دارد، مشقّت را به جاي راحتي، و تشنگي را به جاي سيرابي انتخاب کرده اند، پايان زندگي را نزديک شمرده و به انجام اعمال نيک مبادرت ورزيده اند، آرزوها [ي دنيوي] را تکذيب کرده اند و سرآمد زندگي را در نظر داشته اند.» (همان، ص: 169، خطبه 114) امام سجّاد عَلَيْهِ السَّلام فرمود: « دنيا پشت کرده کوچ مي کند و آخرت روي آورده مي آيد و براي هريک از اين دو فرزنداني است، شما از فرزندان آخرت باشيد و از فرزندان دنيا نباشيد و از زاهدين در دنيا و راغبين در آخرت باشيد. زاهدين در دنيا زمين را بستر خود گرفتند و خاک را فرش و آب را بوي خوش خود و خويشتن را از دنيا بريدند. هرکس مشتاق بهشت شود شهوت ها را فراموش مي کند و آن کس که از آتش بترسد از محرّمات روي گردان است و هرکس در دنيا زهد ورزد، مصيبت ها بر او آسان شود. خداوند بندگاني دارد که گويا اهل بهشت را جاودان در بهشت ديده و اهل دوزخ را در دوزخ گرفتار عذاب ديده اند، مردم از شرّ آن ها در امانند، دلشان غمگين است، عفّت نفس دارند، حاجاتشان سبک است. چند روزي صبر کردند و به استراحت طولاني قيامت رسيدند. ايشان در شب گام هايشان براي عبادت صف کشيده، اشکشان بر چهره جاريست و به پروردگار خويش پناه مي برند و براي آزادي خود تلاش مي کنند. امّا در روز بردبار و عالمند، نيکوکار و پرهيزگار، در لاغري چون چوبه ي تيري هستند که ترس از عبادت آن ها را تراشيده، کسي که به آن ها مي نگرد، مي گويد بيمارند، در حالي که بيماري ندارند. يا گويند ديوانه اند، در صورتي که به امر بزرگي گرفتارند و آن ياد آتش دوزخ و بلاهاي آنست.» (کافي،2/131)

پاک و سالم سازي زندگي دنيوي:

در فصل بعد به اجمال دستورات الهي مورد بررسي قرار خواهد گرفت. آشنايي با آن چه خداوند انجام آن را دستور داده و ترک آن را امر فرموده است، به انسان مي فهماند که دين اسلام براي آباد کردن و سالم سازي همين زندگي دنياست که در آن فرد و جامعه مسير اصلي حرکت خود را مي يابد و در ادامه ي راه به جهان ديگر منتقل شده آمادگي بهره مندي از زندگي و سعادت جاويد را مي يابد. در حالي که روي آوری به محرّمات و گناهان زندگي اين دنيا را آلوده کرده فرد و جامعه را از حرکت در مسير سازندگي و تکامل باز مي دارد و ايشان را از رسيدن به سرانجام کمال مانع مي شود. در قرآن کريم اولوالالباب را با اوصافي وصف کرده مي فرمايد همين هايند که به سرانجام کمال خود مي رسند، مي فرمايد: « اَفَمَن يَعْلَمُ اَنَّمَا اُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ الحَقُّ كَمَنْ هُوَ اَعْمَی  إِنَّما يَتَذَكَّرُ اُولُوا الْأَلْبَابِ () الَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ لَا يَنقُضُونَ الْمِيثَاقَ () وَ الَّذِينَ يَصِلُونَ مَا اَمَرَ اللَّهُ بِهِ اَن يُوصَلَ وَ يخَْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ يَخََافُونَ سُوءَ الحِْسَابِ () وَ الَّذِينَ صَبَرُوا ٱبْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَ اَقَامُوا الصَّلَوةَ وَ اَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرّاً وَ عَلَانِيَةً وَ يَدْرَءُونَ بِالحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ اُوْلَئكَ لَهُمْ عُقْبىَ الدَّارِ»(رعد/19-22) علامه طباطبايي (ره) در ذيل اين آيه ي شريفه مي گويد: « حق در دل هاي اين طايفه که دعوت پروردگار خود را پذيرفتند جاي گير گشته، دل هايشان يکسره دل مي شود، و دل هاي حقيقي مي گردد، که آثار و برکات يک دل واقعي را دارد، و آن آثار عبارتست از تذکّر و بينايي، و نيز از خواصّ اين گونه دل ها که صاحبانش با آن خواصّ شناخته مي شوند، اين است که صاحبانشان که همان اولوالالباب باشند بر وفاي به عهد خدا پايدارند، و آن عهدی را که خداوند به فطرتشان از ايشان گرفته نقض نمي کنند، و نيز بر احترام پيوندهايي که خداوند ايشان را با آن ها ارتباط داده استوارند، يعني همواره صله ي رحم مي کنند، و از در خشيت و ترس از خدا پيوند خويشاوندي را که از لوازم خلقت بشر است احترام مي کنند.» (تفسيرالميزان،22/243)

« دارندگان اين اوصاف، در مقام عمل هم عمل صالح مي کنند، يعني واجبات را بجا مي آورند، و محرّمات را ترک مي کنند، و اگر احياناً چيزی از اين اعمال صالحه از ايشان فوت شود آن را با حَسَنات خود جبران و تدارک مي کنند.» (همان،22/250) وي در معناي « عقبي الدّار » مي گويد: « و معناي "عقبي الدّار" سرانجامِ محمود و پسنديده است، چون عاقبت حقيقي همين است، آري هيچ چيزي در عالم برحسب آن فطرت و جبلّتي که خداي تعالي بر آن فطرتش آفريده جز به عاقبتي که مناسب خودش و مايه ي سعادتش باشد منتهي نمي گردد، و عاقبت بد در حقيقت بطلان عاقبت است، و معنايش اين است که فلان کس و يا فلان چيز به خاطر خللي که در آن بوده بي عاقبت شده، در حالي که خدايش خلق کرده بود براي رسيدن به عاقبت، و اگر عاقبت بد را عاقبت مي گويند، از باب توسّع و مجاز است، وگرنه عاقبت بد در واقع بي عاقبتي است. به همين جهت در آيه ي شريفه مطلق ذکر شده، و فرموده ايشان راست سرانجام، و اگر سرانجام دو قسم بود، يکي نيک و يکي بد، بايد مي فرمود: ايشان راست سرانجام نيک، پس معلوم مي شود سرانجام همان محمود است، و لذا در آياتي که متقابل اين آيات است، و متعرّض حال کفّار است هيچ وقت نمي فرمايد: "لهم عقبي الدّار" بلکه مي فرمايد: "لهم سوء الدّار" و از همين جا به دست مي آيد که مقصود از "دار" همين "دار دنيا" است، و مقصود از دار دنيا هم "زندگي دار دنيا" است، پس "عقبي الدّار" معنايش "سرانجامِ زندگي دنيا" است.» (تفسيرالميزان،22/251)

آيه ي ديگری در قرآن کريم پاک سازي و سالم سازي زندگي اين دنيا را مورد اشاره قرار مي دهد و مي فرمايد: « مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِن ذَكَرٍ اَوْ اُنثیَ‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَوةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ اَجْرَهُم بِاَحْسَنِ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ »(نحل/97) در اين آيه ي شريفه «حياة طيبه» در همين دنيا نصيب مؤمن عامل به عمل صالح مي شود و پاداش احسن در آخرت به او مي رسد. علّامه طباطبايي (ره) در اين باره مي گويد: « حيات به معناي جان انداختن در چيز و افاضه ي حيات است به آن. پس جمله ی "فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَوةً طَيِّبَةً" به صريح لفظش دلالت دارد بر اين که خداي تعالي مؤمني را که عمل صالح کند به حياة جديدی غير از آن حياتي که به ديگران نيز داده زنده مي کند. ... و آيه ی شريفه نظير آيه ی "اَوَ مَن كاَنَ مَيِّتاً فَاَحْيَيْنَاهُ وَ جَعَلْنَا لَهُ نُوراً يَمْشیِ بِهِ فىِ النَّاسِ..." (انعام/122)‏ است که افاده مي کند خداي تعالي حياتي ابتدايي و جداگانه و جديد به او افاضه مي فرمايد. آياتي که متعرّض چنين حياتي شده آثاري حقيقي برای آن نشان مي دهد. مانند آيه ي: "اُوْلَئكَ كَتَبَ فىِ قُلُوبهِِمُ الْايمَانَ وَ اَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ... (مجادله/22) و آيه ي سوره ي انعام که گذشت. اين آيات آثاري واقعي و حقيقي براي اين حياة سراغ مي دهند، مثلاً نوري که در آيه ي انعام است قطعاً نور علمي است که آدمي به وسيله ي آن به سوي حق راه مي يابد، و به اعتقاد حق و عمل صالح نايل مي شود. و همان طور که او علم و ادراکي دارد، که ديگران ندارند هم چنين از موهبت قدرت بر احياي حق و ابطال باطل سهمي دارد، که ديگران ندارند. چنان چه خداي تعالي درباره ي آنان فرموده: "... وَ كاَنَ حَقًّا عَلَيْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ" (روم/47) اين علم و اين قدرت جديد و تازه مؤمن را آماده مي سازد تا اشياء را بنا بر آن چه که هستند ببيند، و اشيا را به دو قسم تقسيم مي کند، يکي حق و باقي، و ديگري باطل و فاني. وقتي مؤمن اين دو را از هم متمايز ديد از صميم قلبش از باطل فاني که همان زندگي مادی دنيا و نقش و نگارهاي فريبنده و فتّانه اش است، اعراض مي کند، به عزّت خدا اعتزار می جويد، و وقتي عزّتش از خدا شد ديگر شيطان با وسوسه هايش و نفس امّاره با هوی و هوسهايش، و دنيا با فريبندگي هايش نمي تواند او را ذليل و خوار کند، زيرا با چشم بصيرتي که يافته است بطلان متاع دنيا و فنای نعمت های آن را مي بيند.

چنين کساني دل هايشان متعلّق و مربوط به پروردگار حقيقي شان است، همان پروردگاري که با کلمات خود هر حقّي را احقاق مي کند، جز آن پروردگار را نمي خواهند، و جز تقرّب به او را دوست نمي دارند، و جز از سخط و دوري او نمي هراسند، براي خويشتن حياة ظاهر و دائم سراغ دارند که جز ربّ غفور و ودود کسي اداره کن آن حياة نيست، در طول مسير آن زندگي جز طيّب و جميل و زيبا چيزي نمي بينند، از دريچه ي ديد آنان هر چه را که خدا آفريده حسن و جميل است، و جز آن کارها که رنگ نافرمانی او را به خود گرفته هيچ چيز زشت نيست. اين چنين انسان در نفس خود، نوري و کمالي و قوتّي و عزّتي و لذّتي و سروری درک مي کند، که نمي توان اندازه اش را معيّن کرد و نمي توان گفت که چگونه چنين نباشد و حال آن که مستغرق در حياتي دائمي و زوال ناپذير، و نعمتي باقي و فناپذير، و لذّتي خالص از اَلَم و کدورت، و خير و سعادتي غير مشوب به شقاوت است، و اين ادّعا خود حقيقتي است که عقل و اعتبار هم مؤيّد آن است، و آيات بسياري از قرآن کريم نيز گويای آن است. اين آثار زندگي جز بر زندگي حقيقي مترتّب نمي شود، و زندگي مجازي بويي از آن ندارد، خداوند اين آثار را بر حياتي مترتّب کرده که آن را مختصّ به مردمي با ايمان و داراي عمل صالح دانسته، حياتي است حقيقي و واقعي و جديد، که خدا آن را به کساني که سزاوارند افاضه مي فرمايد.

و اين حياة جديد و اختصاصي جداي از زندگي سابق نيست که همه در آن مشترکند، در عين اين که غير از آن است با همان است، تنها اختلاف به مراتب است، نه به عدد، پس کسي که دارای آن چنان زندگي است دو جور زندگي ندارد، بلکه زندگيش قوی تر و روشن تر و واجد آثار بيشتر است، هم چنان که روح قدسي که خداي عزّوجلّ آن را مخصوص انبيا دانسته يک زندگي سوّمي نيست، بلکه درجه ي سوّم از زندگي است، زندگي آنان درجه ي بالاتري دارد. اين آن چيزي است که تدبّر در آيه ي شريفه مورد بحث آن را افاده مي کند، و خود يکي از حقايق قرآني است، و با همين بيان وجه اين که چرا آن زندگي را با وصف طيّب توصيف فرموده روشن مي شود، کأنّه حياتي است خالص که خبائثي در آن نيست، که فاسدش کند، و يا آثارش را تباه سازد.» (تفسيرالميزان،24/265-262)

« دو آيه ي ديگر از قرآن کريم نيز به همين معنا اشاره دارد. يکي از آن ها همين جنبه ي اثباتي زندگي طيب و پاک را براي مؤمن در دنيا و ادامه ي سعادت را با پاداش بهتر در آخرت تصوير مي فرمايد و آيه ديگر چنين زندگي سعادتمندانه ي دنيا و آخرت را براي کافر غافل از ياد خدا منتفي دانسته است. در آيه ي اوّل مي فرمايد: "الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ طُوبىَ‏ لَهُمْ وَ حُسْنُ مََابٍ"(رعد/29) کلمه ي طوبي مؤنث اطيب (پاکيزه تر) است، و صفتي است براي موصوف حذف شده، و آن موصوف، به طوري که از سياق بر مي آيد، عبارت است از حياة، يا معيشت، زيرا نعمت هر چه که باشد از اين رو گوارا و مورد غبطه است که مايه ي خوشي زندگي است. و وقتي مايه ي خوشي و سعادت است که قلب با آن سکونت و آرامش يابد، و از اضطراب خلاص شود، و چنين آرامش و سکونتي براي احدي دست نمي دهد، مگر آن که به خدا ايمان داشته باشد، و عمل صالح کند، پس تنها خداست که مايه ي اطمينان خاطر و خوشي زندگي است. چنين کسي از شرّ و خسران در آن چه پيش مي آيد ايمن و سالم است، و چگونه نباشد؟ و حال آن که به رکني تکيه زده که انهدام نمي پذيرد، او خود را تحت ولايت خداي تعالي قرار داده، هر چه برايش تقدير کند، مايه ي سعادت اوست، اگر چيزي به وي عطا کند خير اوست، و اگر هم منع کند باز خير اوست. » (تفسيرالميزان،22/267و268) چنان که ملاحظه مي شود در هر دو آيه ي 97 سوره ي نحل و 29 سوره ي رعد زندگي پاکيزه تر را در اين دنيا مشروط به ايمان و عمل صالح فرد دانسته و سعادت اخروي را در ادامه ي اين زندگي و بسيار برتر معرفي کرده است که اين مطلب در آيه ي شريفه ي زير معنا مي شود به اين که مي فرمايد: « يَا قَوْمِ إِنَّمَا هَذِهِ الْحَيَوةُ الدُّنْيَا مَتَاعٌ وَ إِنَّ الاَْخِرَةَ هِیَ دَارُ الْقَرَارِ() مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً فَلَا يُجْزَی إِلَّا مِثْلَهَا  وَ مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ اَوْ اُنثىَ‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَاُوْلَئكَ يَدْخُلُونَ الجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيهَا بِغَيرِْ حِسَابٍ »(مؤمن/39و40) و امّا ديگر شاهد قرآني آيات زير است که به طور اجمال به آن چه گذشت اشاره دارد و در خصوص غير مؤمنين خلاف آن چه براي مؤمنين اثبات کرد را وعده مي دهد، مي فرمايد: « ... فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنّی هُدًی فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَایَ فَلَا يَضِلُّ وَ لَا يَشْقَی‏() وَ مَنْ اَعْرَضَ عَن ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكاً وَ نحَْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَمَةِ اَعْمَی»‏(طه/123و124) علامه طباطبايي (ره) در ذيل اين آيات شريفه مي گويد: « (فَلَا يَضِلُّ وَ لَا يَشْقَی) يعني در طريق خود گمراه و در رسيدن به نتيجه ای که در عاقبت امرش هست شقي نمي شود و اين که به طور مطلق فرموده گمراه و شقي نمي شود، مي رساند که هم ضلالت و هم شقاوت دنيايي از او نفي شده هم آخرتي و بايد هم همين طور باشد چون هدايت الهي دين فطري اي است که خداي تعالي به لسان انبيايش به سوي آن دعوت فرموده و دين فطري عبارت است از: "مجموع اعتقادات واعمالي که فطرت آدمي آن را اقتضا مي کند و جهازاتي که خلقتش بدان مجهّز است و به سوي آن دعوت مي کند، و معلوم است که سعادت هر چيزي رسيدن به همان اهدافي است که خلقتش و جهازات خلقتش تقاضاي آن را دارد و به غير آن سعادتي ديگر ندارد.» (تفسيرالميزان،28/33) راغب در مفردات (مفردات قرآن کريم/ذيل واژه ي عيش) مي گويد: « کلمه ي عيش به معناي زندگي مخصوص حيوان است، و در نتيجه از کلمه (حياة) خصوصي تر است و حياة هم به زندگي حيوان اطلاق مي شود و هم فرشته و هم خداي تعالي. کلمه ي (معيشت) از همان عيش مشتق مي شود و معنايش آن چيزهايي است که با آن تعيّش مي شود. در قرآن کريم اين کلمه علاوه بر آيه ي شريفه ي مورد بحث در آيه ي ديگري استعمال شده که مي فرمايد: "... نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُم مَعِيشَتَهُمْ فىِ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا..."(زخرف/32) کلمه ي (ضنک) در هر چيزي به کار رود تنگي آن را مي رساند». علّامه طباطبايي (ره) ضمن اشاره به اين معنا مي گويد: "جمله ي (وَ مَنْ اَعْرَضَ عَن ذِكْرِی) در مقابل جمله ي (فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَایَ) است. سپس مي گويد: اگر فرمود: کسي که از ذکر من اعراض کند معيشتي ضنک يعني تنگ دارد، براي اين است که کسي که خدا را فراموش کند، و با او قطع رابطه نمايد، ديگر چيزي غير دنيا باقي نمي ماند، که وي به آن دل ببندد، و آن را مطلوب يگانه ي خود قرار دهد، در نتيجه همه ي کوشش هاي خود را منحصر در آن کند، و فقط به اصلاح زندگي دنيايش بپردازد، و روز به روز آن را توسعه ي بيشتري داده، به تمتّع از آن سرگرم شود، و اين معيشت او را آرام نمي کند، چه کم باشد چه زياد، براي اين که هر چه از آن بدست آورد به آن حدّ قانع نگشته، و به آن راضي نمي شود، و دائماً چشم به زياده تر از آن مي دوزد، بدون اين که اين حرص و تشنگيش به جايي منتهي شود، پس چنين کسي دايماً در فقر و تنگي به سر مي برد، و هميشه دلش علاقمند به چيزي است که ندارد، صرف نظر از غم و اندوه و قلق و اضطراب و ترسي که از نزول آفات، و روي آوردن ناملايمات، و فرا رسيدن مرگ، و بيماري دارد، و صرف نظر از اضطرابي که از شرّ حسودان و کيد دشمنان دارد، پس او علي الدّوام در بين آرزوهاي برآورده نشده، و ترس از فراق آن چه برآورده شده به سر مي برد.

در حالي که اگر مقام پروردگار خود را مي شناخت، و به ياد او بود، و او را فراموش نمي کرد، يقين مي کرد که نزد پروردگار خود حياتي دارد که آميخته با مرگ نيست و ملکي دارد که زوال پذير نيست، و عزّتي که مشوب با ذلّت نيست، و فرح و سرور و رفعت و کرامتي که هيچ مقياسي نتواند اندازه اش را تعيين کند، و يا سرآمدي آن را به آخر برساند، و نيز يقين مي کند که دنيا دارِ مجاز، و حياتش در آخرت پشيز است، اگر او اين را بشناسد دلش به آن چه خدا براي او تقدير کرده قانع مي شود، و معيشتش هر چه باشد برايش فراخ گشته، ديگر روي تنگي و ضنک را نمي بيند. البتّه زندگي ضنک به معناي "نداري" نيست تا اعتراض شود به اين که برخي از کفّار از زندگي وسيعي برخوردارند. بلکه به معناي آن نيازمندي است که با وجود دارايي نيازمندند. زندگي کافر در دو کلمه خلاصه مي شود، نارضايتي نسبت به آن چه دارد، و دل بستگي به آن چه ندارد." (تفسير الميزان، 28/34و35)

البتّه پوشيده نيست آن چه درباره ي زندگي اطيب و پاکيزه تر مؤمن و زندگي ضنک و تنگ کافر گذشت، اشاره به زندگي افراد جامعه دارد. امّا تأثير نوع زندگي کفّار و دنياخواهان و حالات و صفاتشان در جامعه و رابطه اي که با ديگر افراد جامعه برقرار مي کنند مشکلات و معضلات بي حدّ و حصري را به وجود مي آورد. حرص و طمع و زياده خواهي دنياخواهان از طرفي موجب استضعاف و فقر عدّه اي از افراد جامعه مي شود و از طرف ديگر با زياده خواهي و حرص و طمع دنياخواهان ديگر تزاحم کرده بسياري از جنگ ها و معضلات ديگر اجتماعي را پديد مي آورد که مخلّ آسايش زندگي اجتماعي است. در صورتي که اگر دستورالعمل هاي الهي به وسيله تمام افراد يک جامعه رعايت شود، ايمان و عمل صالح افراد جامعه و پرهيز و دوري ايشان از حرص و طمع و زياده خواهي و اصرار و پيشي گرفتن آن ها در نيکوکاري، موجب افزايش بهره ها و ثمرات قابل استفاده در جامعه خواهد شد به طوري که آن جامعه قدرت اداره ي زندگي خود را داشته به غير محتاج نخواهد بود. در چنين جامعه اي هر کس به قدر نياز و کفاف خود از زندگي بهره مند مي شود و بيش ترين تلاش و همّ خود را براي رفاه و راحتي ديگران به کار مي بندد، تزاحم و برخوردهاي ناشي از حرص و طمع و زياده خواهي از بين مي رود و زندگي اجتماعي افراد جامعه نيز حياتي طيّب و پاکيزه خواهد شد و به طور روزافزون رو به توسعه و تکامل و فراواني و پيشرفت در حرکت خواهد بود، و هرگونه بيماري و مشکل اجتماعي که قابل فرض است از آن رفع شده حياتي نيکو و شايسته براي مردمان و افرادش پديد مي آيد.

ج- ايمان به نبوّت

1- ايمان به پيامبران و آن چه از جانب خداوند نازل شده است:

 

 

ادامه دارد.

مؤلّفه های فرهنگ اسلامی (2) ناشی از ايمان به روز جزا

پرينت
دسته: بدون گروه بندی
نمایش از پنج شنبه, 29 مرداد 1394 نوشته شده توسط فرشته (زهرا) بصراوی

 

پرهيز از طمع و حرص:

"طمع و حرص" از صفات مذمومي است که ريشه ي آن دنيا خواهي و اميد به جاودانگي دنياست. فرد حريص و طمّاع دنيا و متاع ها و کالاهاي آن را نهايت و غايت خواست هاي خود قرار داده دائماً در تدارک چگونگي افزودن اموال خود است. حرص و طمع در طبيعت آدمي است چنان که قرآن در اين باره مي فرمايد: "إِنَّ الْاِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا () إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا () وَ إِذَا مَسَّهُ الخَْيرُْ مَنُوعًا".(معارج/21-19) دو صفت "جزع و بي تابي" هنگام ناگواري ها و "بخل" هنگام توانايي از صفات انسان هاي حريص و طمّاع است. از صفات ديگر آن ها جمع مال است قرآن کريم مي فرمايد: "وَ جَمَعَ فَاَوعي" دائماً در حال گرد آوردن و اندوختن است و هرگز از بسياري اندوخته ها سير نمي شود. از رسول اکرم صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ نقل شده است که فرمود: "اگر فرزند آدم دو درّه از طلا داشته باشد حتماً در جستجوي درّه ي سوّم خواهد بود، و شکم فرزند آدم را جز خاک پر نمي کند  و خداوند نعمت خود را به هرکس توبه کند باز مي گرداند.". (محجة البيضاء، 6/50) از آن جا که اين طبع حريص، انسان را به گمراهي مي کشاند و غريزه ي هلاک کننده اي است، "قناعت" که صفت مخالف آن و کنترل کننده ي آن است در بسياری از اخبار و روايات ستوده شده و مورد توصيه و سفارش قرار گرفته است. از پيامبر صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ روايت شده است که فرمود: "خوشا به حال کسي که به اسلام هدايت شد و زندگي و روزيش نيازهاي او را تأمين مي کند و او به آن قناعت مي کند و بيشتر نمي طلبد. (همان، 6/51)  در روايات ديگري از ايشان نقل شده است که فرمود: "بي نيازي از داشتن مال زياد نيست بلکه بي نيازي عبارتست از بي نيازي نفس" (همان، 6/51) و از طرف ديگر به شدّت از حرص و مبالغه در طلب نهي شده است. از امام باقر عَلَيْهِ السَّلام روايت شده است که فرمود: "چه بد بنده اي است آن بنده اي که در او طمعي باشد که او را هدايت مي کند و به دنبال خود مي کشد و چه بد بنده اي است بنده اي که در او ميل و رغبتي باشد که او را خوار کند.." (کافي، 2/320/2) و از پيامبر صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ روايت شده است که فرمود: "پرهيزگار باش تا عابدترين مردم باشي، و قانع باش تا شکرگزارترين مردم باشي، و براي مردم آن چه را بخواه که براي خود مي خواهي تا مؤمن باشي." (محجة البيضاء، 6/51) از سعدان نقل شده است که گفت: "از امام صادق عَلَيْهِ السَّلام پرسيدم و چه چيزي ايمان را در بنده استوار و پايدار مي کند؟ فرمود: پارسايي، پرسيدم و چه چيزي او را از ايمان خارج مي سازد؟ فرمود: طمع" (کافي، 2/320/4)

چنان که گذشت يکي از دو صفت ناشي از طمع، جزع و بي تابي هنگام ناگواري هاست که علاج آن "قناعت" است. جزع و بي تابي غالباً از حريص و طمّاعي سر مي زند که مال زيادي ندارد و زندگيش به سختي مي گذرد. توکّل بر خداوند و اطمينان به اين قول و گفتار خداوند که مي فرمايد: "وَ مَا مِن دَابَّةٍ فىِ الْأَرْضِ إِلَّا عَلیَ اللَّهِ رِزْقُهَا وَ يَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَ مُسْتَوْدَعَهَا  كلٌّ‏ٌّ فىِ كِتَابٍ مُبِينٍ"(هود/6) انسان را از اين صفت ناپسند مبرّا مي سازد. از رسول خدا صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ نيز روايت شده است که فرمود: "اي مردم در طلبْ افراط نکنيد زيرا بنده به دست نمي آورد جز آن چه را که براي او مقدّر شده است ، و هرگز هيچ بنده اي از دنيا نمي رود تا بدست آورد آن چه را که از دنيا براي او تقدير شده است، اگرچه از آن گريزان باشد."(محجة البيضاء، 6/51) صفت ديگري که ناشي از طمع و حرص به متاع و کالاي دنياست "بخل" است. بخل غالباً عارض طمّاعي مي شود که ثروتمند و مال دار است و با وجود دارايي از انفاق به ديگران و دست گيري از ايشان کوتاهي مي کند. صفت مقابل "بخل" "سخاوت" است. خداوند درباره ي بخل ناشي از طمع که يکي از صفات متکبّرين است مي فرمايد: "...إِنَّ اللَّهَ لَا يحُِبُّ مَن كَانَ مُخْتَالًا فَخُورًا () الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَ يَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَ يَكْتُمُونَ مَا ءَاتٰيهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ  وَ اَعْتَدْنَا لِلْكَفِرِينَ عَذَابًا مُّهِينًا"(نساء/36و37) و درباره ي مالي که نسبت به آن بخل ورزيده شده مي فرمايد: "و آنان که در نعمتي که خدا به ايشان اعطا کرده بُخل مي ورزند، مپندارند که بخل ورزيدن برايشان خير است، نه آن برايشان شرّ است. در روز قيامت آن چه را که در بخشيدنش بخل مي ورزند چون طوقي به گردنشان خواهند آويخت. و از آنِ خداست ميراث آسمان ها و زمين و خداوند آگاه است به هر کاري که مي کنيد." (آل عمران/177)

درباره ي فضيلت "سخاوت" که ضدّ "بخل" است نيز رواياتي نقل شده است. از جمله ي اين روايات حديثي است که پيامبر صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ از جبرئيل نقل مي فرمايد که گفت: "خداوند متعال فرمود: اين ديني است که من آن را براي خودم برگزيدم و هرگز جز با سخاوت و خوش اخلاقي درست و راست نمي شود. پس اين دين را با سخاوت و خوش خُلقي گرامي بداريد." (محجة البيضاء، 6/59) و از رسول خدا پرسيدند: "کدام يک از اعمال برتر است؟ فرمود: صبر و بخشش" (همان) زيرا صبر ناشکيبايي و جزع را از بين مي برد و بخشش بخل را. شکيبايي و پرهيز از جَزَع، قناعت و پرهيز از بخل از مهم ترين راه هاي اصلاح حرص و طمع و صفات مذموم ناشي از آن است.

ذکر موت:

مرگ و فناپذيري دنيا امري پوشيده و غير قابل فهم براي انسان ها نيست، چنان که در کلام حضرت علي عَلَيْهِ السَّلام و بسياري از روايات ديگر مشهود است، انسان با تمام وجود آن را درک مي کند. با اين حال غالباً انسان از عبرت گرفتن مي گريزد و براي لذّت هاي آني از يادآوري فنا و مرگ دنيوي خودداري کرده خود را به فراموشي و غفلت مي زند. از اين رو در منابع اسلامي به شدّت بر ذکر موت تأکيد شده است. از جمله رواياتي که در اين باره نقل شده است رواياتي است که در آن امام باقر عَلَيْهِ السَّلام مي فرمايد: "بسيار از مرگ ياد کن زيرا هيچ انساني بسيار از مرگ ياد نمي کند مگر آن که نسبت به دنيا بي رغبت مي شود." (کافي، 2/131/13) و علي عَلَيْهِ السَّلام در اين باره مي فرمايد: ْ وَ اَسْمِعُوا دَعْوَةَ الْمَوْتِ آذَانَكُمْ قَبْلَ اَنْ يُدْعَی بِكُم پيش از آن که شما را به سوي مرگ فرا خوانند دعوت مرگ را به گوش هاي خويش برسانيد..." (نهج البلاغه صبحی صالح، ص:167، خطبه 113) و در کلامي ديگر مي فرمايد: "شما را توصيه مي کنم که همواره به ياد مرگ باشيد، و از آن غفلت نکنيد، چگونه از آن غافل ميمانيد، در صورتي که او از شما غفلت نمي کند؟ و چگونه در چيزي طمع مي ورزيد که به شما مهلت نخواهد داد. آن مردگاني که با چشم خود ديده ايد براي عبرت و اندرز شما کافي است. آن ها را به گورستان حمل کردند بدون آن که خود بر مرکبي سوار شده باشند، و در ميان قبرها قرار دادند بدون آن که خود قدرت فرود آمدن داشته باشند، گويا ايشان از مردم اين دنيا نبودند وعمري را در آن نگذراندند، و گويا آخرت همواره سراي آنان بوده است، از آن جايي که وطنشان بود وحشت داشتند ]مرگ و جهان آخرت[ و آن جايي که از آن وحشت داشتند وطنشان شد، به چيزهايي اشتغال داشتند که از آن ها جدا شد، و آن چه بايستي بدان انتقال يابند تباه و ضايع کردند..." (همان، ص: 278، خطبه 188)

ذکر موت و دل نبستن به دنياي فاني و متاع و کالاها و زرق و برق هاي زودگذر آن علاوه بر آن که انسان را از صفات زشت، که به طور مبسوط مورد بررسي قرار گرفت، بر حذر مي دارد موجب آسان شدن مرگ و هراس نداشتن از مرگ براي مؤمن مي گردد و هم چنين موجب مي شود مؤمن نسبت به آن چه از دنيا از دست مي دهد افسوس نخورد. از حضرت علي عَلَيْهِ السَّلام نقل شده است که فرمود: "به خدا سوگند باک ندارم که من به سوي مرگ بروم يا او به سوي من آيد." (همان، ص: 91، خطبه 55) ودر کلامي ديگر فرمود: "... با جان و دل از دنياپرستي منصرف گرديد. نبايد هيچ کدام از شما هم چون کنيزکان به خاطر چيزي که از دنيا از دست مي دهد گريه سر دهد..."(همان، ص: 248، خطبه 173)

زهد وثبوت حال:

"زهد" از صفات متّقين است که "ذکر موت" در پيدايش آن بسيار دخيل است. حضرت علي عَلَيْهِ السَّلام  در تعريف زهد مي فرمايد: "زهد در دو جمله از قرآن کريم آمده است، خداوند متعال در قرآن فرمود: تا اين که نسبت به آن چه از دست رفته افسوس نخوريد و نسبت به آن چه به دست مي آوريد شادمان نگرديد." (نهج البلاغه، ص: 553، قصار439) اشاره ي ايشان به آيه ي 23 سوره ي حديد است که مي فرمايد: "لِكَيْلَا تَأسَوْا عَلیَ‏ مَا فَاتَكُمْ وَ لَا تَفْرَحُوا بِمَا ءَاتيٰكُمْ  وَ اللَّهُ لَا يحُِبُّ كلَّ‏َّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ"

اعتدال و ميانه روي و پرهيز از اسراف:

يک مسلمان معتقد به فناپذيري دنيا که توانسته است ثبوت حال خود را حفظ کند. در دو حالتِ دارايي و فقر قادر است بدون تغيير حالات روحي و صفات اخلاقي به زندگي خود ادامه دهد. از مهم ترين آثار ثبوت حال در هنگام دارايي و تموّل "اعتدال و ميانه روي و پرهيز از اسراف" است. اعتدال و ميانه روي با دستورات اکيدي که درباره ي "استفاده از اموال دنيا به قدر نياز و کفاف" داده شده، تبيين مي شود. حضرت علي عَلَيْهِ السَّلام در اين باره مي فرمايد: "دنيا خانه اي است که فنا بر پيشانيش نوشته شده، و جلاي وطن براي اهل آن حتمي است، اين جهان، شيرين و دل انگيز و سرسبز است، به سرعت به سوي خواهانش مي رود، و با قلب و روح آن کسي مي آميزد که به آن نظر افکند. سعي کنيد با بهترين زاد و توشه اي که در اختيار شماست از آن کوچ کنيد. بيش از کفاف و نياز خود از آن نخواهيد، بيشتر از آنچه نياز داريد از آن مطلبيد. (همان، ص:85، خطبه45) جذّابيت دنيا همگان را به سوي خود مي خواند. روي آوري به امتعه ي دنيا و هدف قرار دادن آن نه تنها افراد انسان را از رسيدن به اهداف عالي که نهايت و غايت خلقت انسان است باز مي دارد بلکه اجتماع انسان ها را نيز مبتلا به مشکلات عظيمي مي کند. زيرا خواست ها و اميال افراد زياده خواه با يکديگر تزاحم کرده معضلاتي چون نزاع، فقر، قتل و ... را در اجتماع به وجود مي آورد. تقسيم هاي غير طبيعي اموال دنيا نيز تا زماني که افراد انسان خواهان آن نباشند قادر به حلّ مشکلات اجتماعي نخواهد بود. در حالي که اگر برطرف شدن نياز و استفاده از دنيا به قدر کفاف معيار باشد بسياري از امراض و رذايل اخلاقي و مشکلات و معضلات اجتماعي از بين خواهد رفت. از رسول خدا صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ روايت شده است که فرمود: "خوشا به حال کسي که مسلمان است و زندگيش به قدر کفاف است." (کافي،2/140/2) بنابراين حدّ "اسراف نکردن" برطرف شدن نيازي است که نعمت خدا براي آن منظور مصرف مي شود. در قرآن کريم به اين دو موضوع اشاره شده است و از بهترين شواهد قرآني آن، اينست که مي فرمايد: "يَابَنىِ ءَادَمَ خُذُواْ زِينَتَكمُ‏ْ عِندَ كلِّ‏ِّ مَسْجِدٍ وَ كُلُواْ وَ اشْرَبُواْ وَ لَا تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ() قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتىِ اَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَ الطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ  قُلْ هِىَ لِلَّذِينَ ءَامَنُوا فىِ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا خَالِصَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الاَْيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ" (اعراف/31و32)

"استفاده از اموال دنيا به قدر کفاف و نياز" حدّ اعتدال و معيار چگونگي استفاده از نعمت هاي الهي است، طرف افراط آن اسراف و زياده روي در استفاده است و طرف ديگر آن امساک تا حدّ ظلم به جسم و بدن و طبيعت بشري است. اين حالت تفريط نيز مذموم و مورد نکوهش است. زيرا امساک از نيازهاي مادي موجب از بين رفتن فرد و نوع انسان است. از اين رو آيه ي شريفه استفاده از نعمت هاي دنيا اعمّ از پوشاک و خوراک و آشاميدني هاي حلال را تجويز فرموده و با پرسش خود حرام دانستن طيبّات الهي را مذموم شمرده است. در آيات متعدّدي نيز نکاح را از ضروريات طبيعت بشر و منشأ بقاي نوع انسان معرفي فرموده، رفع اين نيازِ بشر را از آيات خود دانسته است. (روم/21) منابع اسلامي سرشار است از تحريض و تشويق مسلمين براي اقدام به رفع نيازهاي مادي خود، لکن همان گونه که آيه ي شريفه تصريح مي فرمايد حدّ استفاده از نعمت هاي الهي تأمين نيازهاي مادي است و بيش از آن اسراف محسوب مي شود. از امام صادق عَلَيْهِ السَّلام روايت شده است که فرمود: "خيري نيست در کسي که جمع مال حلال را دوست ندارد تا به وسيله آن نيازش را برآورده سازد، قرضش را بپردازد و با آن صله ي رحم کند." (کافي، 5/72/5) و از رسول خدا صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ نقل شده است که فرمود: "ملعون است کسي که کَلِّ خود را بر مردم بيندازد." (همان، 5/72/7) و نيازش را از طريق زحمت ايشان برآورده سازد. از اميرالمؤمنين علي عَلَيْهِ السَّلام نقل شده است که فرمود: "ازدواج کنيد زيرا رسول خدا صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مي فرمود: هرکس دوست دارد از سنّت من پيروي کند بداند که ازدواج سنّت من است." (کافي، 5/329/5) زهد در فرهنگ اسلامي به معناي خودداري از تأمين نيازهاي مادّي نيست بلکه عبارت است از خودداري از آن چه خداوند حرام کرده چنان که حضرت علي عَلَيْهِ السَّلام مي فرمايد: "زهد در دنيا عبارت است از کوتاه کردن آرزو، شکر هر نعمت را به جاي آوردن و پرهيز و خودداري از هر آن چه خدا حرام فرموده است." (همان، 5/71/3)

قناعت:

دل نبستن به دنياي فاني و تحصيل زهد در دنيا موجب مي شود فرد به آن چه از دنيا روزي او شده قناعت کرده به اموال ديگران چشم ندوزد. نه حرص و طمع او را فرا مي گيرد و نه به حسد مبتلا مي شود. قرآن کريم در اين باره مي فرمايد: "اگر زنان و مرداني از آنان را از يک زندگي خوش بهره مند ساخته ايم، تو به آن منگر. اين براي آن است که امتحانشان کنيم. رزق پروردگارت بهتر است." (طه/131) و در آيه ي ديگري مي فرمايد: "فَلَا تُعْجِبْكَ اَمْوَالُهُمْ وَ لَا اَوْلَادُهُمْ  إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُم بهَِا فىِ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ تَزْهَقَ اَنفُسُهُمْ وَ هُمْ كَافِرُونَ"(توبه/55) امام باقر عَلَيْهِ السَّلام ضمن اشاره به اين دو آيه ي شريفه مي فرمايد: "اگر درباره ي اين موضوع شکّ و ترديد يافتي، زندگي رسول خدا صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ را به ياد آور که خوراکش جو و حلوايش خرما و آتش گيره اش شاخ درخت خرما بود، اگر پيدا مي کرد." (کافي، 2/138/1) از اميرالمؤمنين علي عَلَيْهِ السَّلام روايت شده است که فرمود: "اي فرزند آدم، اگر از دنيا به قدر کفايت و رفع نياز خواهي، اندک چيز تو را کفايت مي کند، و اگر بيش از نياز و کفاف بخواهي، هرچه در دنياست برايت کافي نخواهد بود." (همان، 2/138/6) و از يکي از دو امام باقر يا امام صادق عَلَيْهِمَا السَّلام روايت شده است که فرمود: "هرکس به اندازه اي که خدا روزي او کرده قانع باشد، بي نيازترين مردم است." (کافي، 2/139/9) 

 

زير مجموعه ها

جدیدترین اخبار

  • چاپ کتاب « بيان و شرح نهج البلاغه » 1

    کتاب « بيان و شرح نهج البلاغه »  نوشته فرشته (زهرا) بصراوی توسّط انتشارات نامه مکتب الزّهراء سلام الله عليها به چاپ رسيد. اين کتاب در سه بخش «بيان و شرح» ، «جدول اعراب الفاظ» و «معنی فارسی الفاظ» ارائه می شود. جلد اوّل به پانزده خطبه اوّل  اختصاص دارد.

     

    چاپ کتاب مقدّمه ای بر فرهنگ اسلامی

    کتاب مقدّمه ای بر فرهنگ اسلامی در دو جلد توسّط انتشارات نامه مکتب الزّهراء سلام الله عليها به چاپ  رسيد. مدير سايت محقّق و مؤلّف اين کتاب است. جلد اوّل اين کتاب مشتمل بر کلّيّات فرهنگ شناسی، مبانی فرهنگ اسلامی، عناصر و مؤلّفه های فرهنگ اسلامی ناشی از دانشها و عقايد و باورهای اسلامی است. عناصر و مؤلّفه های فرهنگ اسلامی ناشی از قوانين حقوقی و اخلاقی اسلام در جلد دوّم اين کتاب ارائه شده است. شاخصهای توسعه فرهنگ اسلامی يکبار در ذيل هر يک از مؤلّفه های مربوطه آمده است و يکبار به طور کامل در انتهای جلد دوّم ارائه شده است. شاخصهای توسعه فرهنگ اسلامی ارائه شده در اين کتاب با بهره گيری از منابع اسلامی تهيّه و پيشنهاد شده است. مهمترين نکته قابل توجّه در اين کتاب تبيين رابطه دين و فرهنگ است. از آنجا که فرهنگ شناسان دين را يکی از عناصر فرهنگ به شمار می آورند. جايگاه دين الهی و رابطه آن با فرهنگ همواره ناشناخته مانده هرگز توضيح داده نشده بود. در اين کتاب با استناد به آيات قرآن کريم دين به دو معنا تعريف می شود. يکی دين الهی که مجموعه ای از معارف و دستورالعمهای نازل شده از جانب خداوند است و ديگری دين بشری که مجموعه عقايد و باورها و الگوها و روشها و آيين و رسوم مذهبی است که از طرف پيراوان هر يک از اديان الهی يا اديان بشری ارائه می شود. دين با معنای اوّل يعنی دين الهی ريشه فرهنگ است که از طرف فرهنگ شناسان مغفول واقع شده است و دين بشری با توجّه به تعاريف فرهنگ شناسان از فرهنگ عين يا بخشی از فرهنگ هر يک از جوامع بشری است.

     

     تلفن ثابت مؤسّسه : 02633412673 - دورنگار 02633412673 تلفن همراه: 09126650828 آدرس: بلوار امام خمينی (ره) (بلوار ارم) خيابان 309، پلاک 92، واحد 9

     

     
  • چاپ کتاب جامعه شناسی دفاع مقدس و فرهنگ ايثارگری

    کتاب جامعه شناسی دفاع مقدّس و فرهنگ ايثارگری نوشته دکتر سيّد مهدی آقاپور توسّط انتشارات نامه مکتب الزّهراء سلام الله عليها به چاپ رسيد.

     

     

     
  • چاپ کتاب عضين ، نقد انديشه جريانهای تکفيری خشونت گرا در فهم قرآن

    کتاب عضين، نقد انديشه جريان های تکفيری خشونت گرا در فهم قرآن توسّط انتشارات نامه مکتب الزّهراء سلام الله عليها به چاپ  رسيد. نويسنده اين کتاب آقای دکتر سيد مهدی رحمتی است.وی مدت چهار سال درباره موضوع تحقيق نموده و تقريبا تمام منابع قابل دسترس را مورد بررسی و نقد قرار داده است. مطالب اين کتاب در دو جلد تنظيم شده است . جلد اوّل آن به مفهوم شناسی و بيان تاريخ پديداری و شکل گيری جريان های تکفيری خشونت گرا از ابتدا تا دوره معاصر اختصاص دارد. جلد دوم مشتمل بر آياتی از قرآن کريم است که جريان های تکفيری به آن استناد می کنند. نويسنده بعد از بيان آيات دلايل نقلی و عقلی در سوء برداشت جريان های تکفيری از آيات قرآن کريم را به طور مفصّل بيان می کند. 

     
صفحه اصلی
Templates Joomla 1.7 by Wordpress themes free

طراحی سایت: شرکت شبدیز